تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
بر چيزى حمل نمىشود و چيزى بر آن حمل نمىگردد . از اين رو ، براى آن ماهيتى وجود ندارد . چون ماهيت چيزى است كه در پاسخ از ما هو گفته‌مىشود و مقولات ، ماهيت‌هاى جنسى هستند . بنابراين نسبت نه خود مقوله است و نه داخل در مقوله . شرح از ميان نُه مقوله عَرَضى هفتاى آن مقولهء نسبى هستند . ميان حكما در معناى نسبى بودن مقولهء اضافه اختلاف است . برخى چون شيخ اشراق و صاحب بصائر نصيريّه عقيده بر آن است كه مقولهء اضافه عين نسبت است نه زايد بر آن ؛ زيرا اگر اضافه هيئتى بود كه از نسبت متكرر حاصل مىآمد بايد به وجودى زائد بر وجود موضوع خود موجود مىگشت و از اين رو بايد كه حال در موضوع خود مىشد و اضافهء حال و محل بر آن عارض مىبود . و چون اين اضافه هم به وجودى زايد بر وجود موضوع خود موجود مىشد از اين جهت آن نيز حال در موضوع خود مىشد و به همين ترتيب مطلب ادامه پيدا مىكرد و تسلسل محال رخ مىنمود . براى گريز از تسلسل مىگوييم ، اضافه ، نفس نسبت است نه هيئتى عارض بر آن ، و اما اين اشكال بنابر آن كه اضافه همان نسبت متكرر هست وارد نمىشود زيرا نسبت موجود به وجود رابط است و وجود رابط زائد بر وجود طرف خود نيست بلكه موجود به عين وجود طرف خود مىباشد ؛ در اين صورت اضافه زائد بر موضوعش نخواهد بود تا در اينجا اضافه حال و محل پديد آيد سپس نقل كلام به اضافه جديد شود و تسلسل محال رخ نمايد . اما جماعت ديگرى از حكما از جمله مؤلف حكيم رحمه الله مدعى هستند كه مقولهء اضافه هيئتى است كه از نسبت متكرر پديد مىآيد نه خود نسبت . مؤلف حكيم بر اين مدعا ، دو دليل اقامه مىكنند . دليل اول همان‌طور كه در بحث وجود رابط خوانديم « 1 » چنين است كه نسبت ، استقلالى در مفهوم خود ندارد و در
هامش
( 1 ) . در فصل اول از مرحلهء دوم