گانهء عرضى در طى زمان تغييرات و تحولاتى يافتهاست ، اما در فلسفه جديد اين گونه تقسيم بندى مورد ترديد و يا انتقاد واقع شدهاست .
از جمله چنانكه مؤلف خود بدان توجه داشتهاند بعضى از آنچه به عنوان كيفيات و تحت مقولهء كيف قرار دادهشدهاست ، بر اساس تحقيقات علمى جديد نه فقط كيف محسوب نمىشود ، بلكه اطلاق عرض نيز بر آنها طبق اصول و تعاريف فلسفهء قديم هم صحيح نتواند بود . به ويژه آنچه در فلسفه قديم تحت عنوان كيفيات حسى واقع شدهاست .
در فيزيك جديد ، حقيقت بسيارى از اعراض كيفى فلسفهء قديم مانند نور ، رنگها ، حرارت و برودت ، طعم ، بو ، صوت و غيره روشن گرديده و نه تنها جوهريت بلكه جسميت بيشتر آنها به ثبوت رسيدهاست . بنابراين وجود آنها در موضوع بدان معنى نيست كه صرفاً به معنى وصف شىء ديگر باشند ، بلكه معيت آنها با موضوع مانند معيت اجزاى يك كل با يكديگراست . چنانكه رابطهء نور و جسم نيّر با رابطهء برگ و شاخ با درخت چندان تفاوتى ندارد ؛ زيرا نور ذراتى است مادى كه بر خلاف نظر پيشينيان از نيّر به اطراف تموّج مىيابد ، و از جايى به جايى منتقل مىشود . پس عمدهترين خاصهء عَرَض كه عدم امكان نقل باشد در مورد آن درست نخواهد بود .
بسيارى از مسائل را نيز فيزيولوژى اعصاب و كشفيات جديد در مورد ساختمان عَصبى و مغز انسان در ارتباط با محسوسات حل كردهاست كه طبق توصيه مؤلف بايد مورد توجه قرارگيرد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 727
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٢٧