نپذيرفتن بيمارى از جمله كيفيات استعدادى هستند ، حكما هيچ ترديدى ندارند . اما آيا قوّه و قدرت بر انجام كارى مانند قوّهء بر كشتىگيرى يا بلند كردن وزنهء سنگين يا قوّه بر حضور در مسابقات دوچرخه سوارى ، اينها هم در قلمرو كيفيات استعدادى محسوب مىشوند يا نه ؟ ميان شيخ الرئيس و حكماى ديگر اختلاف است .
شيخ الرئيس و به تبع او صدر المتألهين به دليلى كه در عبارت بعدى بيان خواهد شد قدرت بر انجام كار را بيرون از كيف استعدادى مىدانند . از اين رو تعريفى از آن ، كه فقط قوّه قبول و لا قبول را شامل شود ارائه مىدهند و مىگويند كيفِ استعدادى ، كيفيتى است كه به آن ، يكى از دو جانب قبول يا لا قبول رجحان مىيابد .
چرا قوهء انجام فعل از مقولهء كيف استعدادى بيرون است
متن
وأمّا بيان أنّ القوّة على الفعل لا تصلح . . . قابلًا لشيء بعد أن لم يكن » انتهى .
ترجمه
بيان اين كه قوّهء انجام فعل نبايستى در كيف استعدادى داخل باشد ، آن گونه كه نظر شيخالرئيس چنين است ، ابتدا نيازمند به شناخت يك اصل كلى است . و آن اين كه جهات فعل ، پيوسته از لوازم ذات محسوب مىشوند ؛ چون هر ذاتى حقيقتى دارد ، ناگزير وقتى به حال خود رها شود و مانعى از انجام اثر نباشد ، خود به خود اثرى را اقتضا مىكند و در انجام فعل خود احتياج به قوّهء زايد بر ذات خود ندارد .
و هنگامى كه علاوه بر ذات ، قوّهء ديگرى فرض شود ، ذات در مقايسه با آن قوّه ، فاعل آن قوّه نخواهد بود ، بلكه قابل آن خواهد بود . و اگر ذات و قوّه را با هم در نظر بگيريم مجموع آن دو پديدهء ديگرى خواهند بود كه اگر فعلى براى آن باشد ، لازمهء مجموع هست ، بدون آن كه حصول آن فعل ، مسبوق به انتظار استعداد آن باشد .
و اگر استعداد شرط فاعليت آن شىء باشد ابتدا لازم است كه آن شىء براى فاعل بودن خود قوّه