دارد ، در حقيقت گفتهايم كه ذات براى قابل بودن و انفعال خود به قوّه نياز دارد . زيرا تا ذات آن قوّه را نپذيرد در فاعليت خود ناتمام است . و چون فاعليت او حادث است قابليت و انفعال او هم حادث است . لذا مىگويد : « ولصيرورة الشيء قابلًا بعد أَن لميكن » بر خلاف هيولا كه قابليتش ، ذاتى و هميشگى است .
از مطالب فوق نتيجه مىگيريم كه ذات فاعل در فاعليت خود به چيزى بيشتر از ذاتى كه اقتضاى فعل را نمايد احتياج ندارد و اگر صدور فعل از ذات مشروط به وجود قوّهء زائد بر ذات باشد دو محذور فوق رخ خواهد نمود يكى اين كه فعل به تنهايى مستند به قوّه نخواهد بود ديگر اين كه بايد قبل از اين قوّه ، قوّهء انفعال اين قوّه در فاعل موجود باشد . و اين هر دو محال است .
قوّه و استعداد از كدام مقوله به شمار مىرود ؟
متن
وأمّا نفس الاستعداد ، فقد قيل : « إنّها . . . وكالقدرة والارادة .
ترجمه
و اما در مورد خود استعداد ، گفته شده « 1 » كه از مقولهء اضافه است ؛ زيرا جز ميان مستعد و مستعدله قابل تعقل نيست . لذا نوعى از كيف به شمار نمىآيد .
و از گفتار بعضى چنين بر مىآيد كه استعداد ، كيفى است كه لازمهاش اضافه است ، مانند علم كه از كيفيات نفسانى است و در عين حال لازمهء او اضافهاى بين موضوع و متعلق آن يعنى عالم و معلوم مىباشد ، و نيز مانند قدرت و اراده .
شرح
همهء سخن تا به اينجا دربارهء اقسام كيف استعدادى بود . موضوع اختلاف اين بود
هامش
( 1 ) . قائل فخررازى در مباحث المشرقيه است ، ج 1 ، ص 316 . صدرا در اسفار ، ج 4 ، ص 105 نيز آورده است