تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
ناميده مىشود . وجه تسميه به مسطحه و مجسمه آن است كه زاويهء مسطحه از تلاقى دو خط كه بر روى سطحى ترسيم شود و مبدأ پيدايش زاويه گردد يا دو خطى كه قائم به سطحى باشد به وجود مىآيد اما زاويهء مجسمه كه از احاطهء يك سطح مانند سطح مخروط يا چند سطح مانند سطوح مكعب به وجود مىآيد عارض بر جسم مىگردد . نكتهء ديگر اين كه بعضى به مثال كتاب براى زاويهء مجسمه كه به مخروط مثال آورده اشكال كرده مىگويند تعريف زاويه كه عبارت باشد از هيئت احاطهء دو يا چند حد بر آن صدق نمىكند زيرا سطح مخروط حد واحد محسوب مىشوند نه دو يا چند حد . در پاسخ مىتوان گفت سطح حد مخروط به سطوح مختلف و متعدد قابل تحليل است و بالقوّه قابليت انقسام به حدود متعدد را دارد فى المثل مىتوان خطوط متعددى از قاعدهء مخروط به رأس آن ترسيم كرد كه از تلاقى آن خط با رأس مخروط يك زاويه پديد آيد همان‌طور كه مىتوان جانب چپ و راست مخروط را تحليلًا و اعتباراً دو سطح به حساب آورد كه در نقطة الرأس تلاقى نموده‌اند و زاويه‌اى به وجود آورده‌اند . مانند اين شكل : اين كه در تعريف زاويه ، هيئت احاطه ناقص يك يا چند حد ، زاويه دانسته‌شده ، به دليل آن است كه در پيدايش زاويه به احاطهء كامل حد يا حدود ، آن گونه كه در كره يا مربع نياز داشتيم ، نياز نداريم . پيدايش دو خط در ايجاد زاويه كافى است بدون آن كه آن دو خط ، احاطهء تمام بر يك‌ديگر داشته باشند . زاويه هم ، چون قبول قسمت و نسبت نمىكند ، در قلمرو مقولهء كيف است نه كم ، همانطور كه « شكل » چنين بود . زاويه از آن جهت تقسيم‌ناپذير هست كه از سنخ ذرع