در هر حال بايد اين نكته را به عنوان يك واقعيت بپذيريم كه ضرورت اول براى احياى فلسفهء اسلامى جدا كردن مسائل عقلى از مسائل تجربى و حسى است كه عمداً يا سهواً در فلسفهء ما رسوخ كرده است . با گذشت زمان آشكار شدن خطاى اين قبيل مسائل موجب اين توهّم مىشود كه ساير مسائل فلسفه هم با گذشت زمان محكوم به همين سرنوشت خواهند شد ، اين در حالى است كه مُعظم مسائل فلسفى مبتنى بر اصول مسلّمه عقلى است كه پيشرفت علم ، خدشهاى در استحكام مبانى آن نمىتواند ايجاد كند .
اين كه اصول بسيطِ رنگها ، دو رنگ به نام سياهى و سفيدى است آن طور كه مشهور مىگويند يا پنج رنگ هستند ، آن طور كه معتزلىها مىگويند مسألهاى است بيرون از حوزهء فلسفه . و بايستى پاسخ آن و مسائلى از اين قبيل در علم فيزيك جسته شود : بر اساس هر يك از اين دو نظر ، رنگها كيفيتهايى هستند كه بيرون از حس ما ، يعنى در جهان خارج واقعيت دارند .
در مقابل اين نظر ، نظريهء ديگرى است كه مىگويد رنگها در خارج نيستند و بيرون از حس ما واقعيتى ندارند ، بلكه كيفيتهاى خيالى هستند ، مانند هاله و قوس قُزح . كه اينها از اختلاط هوا با اجسام شفاف مانند ذرات ريز باران يا انعكاس نور از اجسام غيرشفاف به وجود مىآيند .
براساس اين اقوال اختلاط هوا با ذرات ريز باران و يا تابش نور به اجسام غيرشفاف مانند كيف و كتاب و فرش و غيره و انعكاس آن نور از آن اجسام منشأ پيدايش رنگ در قوّهء خيال مىشود .
ممكن است كسى ايراد كند كه اولًا رنگها در خارج وجود واقعى دارند ، و اين چنين نيست كه وجود آنها وجود خيالى باشد ، و چشم ما به خطا و در عالم خيال چيزى را سبز و چيز ديگر را قرمز ببيند .
لذا اگر وجود رنگها را در خارج خيالى بدانيم ، همگام با سوفسطايىها خواهيم شد كه وجود اشياء را در خارج خيالى مىدانند .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 662
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٦٢