هستند ، شناخته مىشوند ، اين است كه ما تا كيفيات يك جسم را مانند رنگ ، حرارت ، برودت ، نرمى ، زبرى ، ترى و خشكى بعد و حجم و ديگر كيفيات نشناسيم نمىتوانيم به شناخت مقولات نسبى مانند مقولهء أين ، متى ، وضع و غير اينها پىببريم .
به عنوان مثال حبهء قندى را كه روى فرش افتاده از طريق رنگ سفيدش . و ديگر خصوصيات آن مانند بعد و حجم و وزن و مانند آن به وجود آن پىمىبريم و اگر حبهء قند ، رنگ سفيد و يا هيچ رنگ ديگرى و يا ديگر خصوصيات عرضى نمىداشت نمىتوانستيم به وجود آن پىببريم .
اكنون كه جسم را از راه رنگ عارض بر آن كه كيفى از كيفيات آن هست و از طريق ساير كيفيات آن مىشناسيم مىتوانيم بگوييم كه آن جسم در كدام مكان قرار دارد و چه نسبتى به آن دارد « يعنى مقولهء أَين » و يا در چه زمانى آن را ديدهايم و چه نسبتى به زمان دارد « يعنى مقولهء متى » يا با ساير اشياء چه نسبتى دارد « يعنى مقولهء وضع » .
بنابر اين شناخت مقولات نسبى پس از شناخت مقولهء كيف كه معروض مقولات نسبى هستند ممكن است . البته مقولات نسبى فقط عارض بر كيفيات نمىشوند بلكه هم بر جواهر و هم بر كيفيات و كميات عارض مىشوند .
بديهى است مقولات نسبى گرچه برخود جسم كه جوهرى از جواهر است عارض مىگردند اما جسمى كه همراه با كيفيتى از كيفيات فوق باشد . بنابراين شناخت مقولات نسبى بدون شناخت و دستيابى به كيفيات جسمى كه اين مقولات بر آن عارض مىگردند مانند رنگ ، حرارت ، برودت و غير اينها ممكن نيست .
پس از توضيح فوق دربارهء تعريف هر يك از مقولات به مقولهء ديگر مىگوييم كه نه تنها مقولات نسبى اجلى از كيف نيستند بلكه اخفى از آنها مىباشند ؛ زيرا شناخت مقولات نسبى پس از شناخت معروض آنها كه مقولهء كيف يا كمّ يا جوهر باشد ممكن است . از اين رو نمىتوان مقولهء كيف را به مغايرت آن با مقولات نسبى يا ساير
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 657
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٥٧