شرح
تعريف منطقى ، تعريف به جنس و فصل قريب است ، كه آن را حد تام گويند . يا تعريف به جنس بعيد و فصل قريب است كه آن را حد ناقص گويند . و در صورتى كه به اينها دسترسى نبود به جنس قريب و خاصه كه آن را رسم تام گويند ، يا جنس بعيد و خاصه كه آن را رسم ناقص گويند ، اكتفا مىشود .
در مورد مقولات چون آنها خود هر يك جنس بسيط عالى مىباشند ، ديگر از جنس و فصل تركيب نشدهاند تا بتوان جنس و فصل را در تعريف آنها به عنوان تعريف منطقى آورد . بنابر اين مقولات مطلقاً تعريف منطقى ندارند . پس در تعاريف آنها ناگزير به خواص آنها اكتفا مىشود ؛ خواصى كه آنها را از ديگر مقولات متمايز مىسازد .
مثلًا در تعريف « كيف » گفته مىشود كه عرضى است كه با كمّ و مقولات نسبى مغايرت دارد . لكن اين مقدار شناسايى از كيف چيزى به معلومات ما اضافه نمىكند ؛ چون ما در تعريف ساير مقولات مانند مقولات نسبى هم مىتوانيم بگوييم مقولات نسبى آنهايى هستند كه با مقولهء كيف مغايرت دارند . از اين جهت بسيارى از حكما از اين تعريف در مورد كيف ، عدول كردهاند .
و به جاى آنكه يك مقوله را به مقولهء ديگر تعريف كنند و بگويند كيف عرضى است كه مغاير با كم و ساير اعراض نسبى است خاصيت يك مقوله را معرّف مقولهء ديگر قرار دادهاند نه آن كه مغايرت كيف با كمّ را معرّف مقولهء كمّ قرار دهند . « 1 »
* قوله : بل ذلك اولى لان الامور النسبية لا تعرف إلّابعد معروضاتها التي هيالكيفيات ؛ مراد از اينكه مىگويد مقولات نسبى پس از معروضات خود كه كيفيات
هامش
( 1 ) . اين مطلب از جلد چهارم اسفار ، ذيل « الفن الثانى فى مقولة الكيف » نقل شدهاست كه صدرالمتألهين به دنبال آن تعاريف ديگرى را در مورد كيف از قول حكماى پيشين آورده و پس از نقد وتحليل هر يك ، موارد ضعف آها را نشان دادهاست براى اطلاع بيشتر از تعريفهاى مختلف ، به آدرس فوق مراجعه شود