و اما اجسام و سطوح و خطوط غير منظم هر يك از اينها نوع خاصى نيستند ، « 1 » بلكه مركب از انواع گوناگون مىباشند .
شرح
ميان كره ، مخروط و مكعب عاد مشترك وجود ندارد . لذا هر يك از اينها نوع خاصى است كه حكمش با نوع ديگرى متفاوت است ( عاد ، واحد مشترك ميان اينها را گويند كه كسر مكرر آن ، شىء مورد نظر را به صفر برساند ) .
اجسام تعليميهاى كه عادّ مشتركى از آنها در بين آنها نيست مانند كره و مخروط و مكعب و جز اينها انواع متباينهاى مىباشند كه هر يك فصل جداگانهاى دارند و جسميت تعليميه جنس مشتركشان مىباشد اگر در همهء آنها فصل مشتركى بود ديگر انواع متباينه نمىبودند بلكه اصناف و حصص نوع واحد بودند مانند اصناف و حصص انسان از قبيل نويسنده ، صنعتگر و بازرگان .
اگر اجسام تعليميه از يك نوع بودند عاد مشترك از نوع خود مىداشتند مانند مكعب با ضلع سه متر نسبت به مكعبى ديگر با ضلع سىمتر كه هر دو از يك نوعند ولى از دو صنف هستند و بدين جهت ، عاد مشترك دارند .
توضيح عاد مشترك در بين اجسام و سطوح و خطوط به شرح ذيل است .
هرگاه بين چند سطح تعليمى مانند مربع و مستطيل و دائره يا چند جسم تعليمى
هامش
( 1 ) . قوله كالكره والمخروط والمكعب ؛ اگر اشكال شود چطور مؤلف كره و و مخروط و مكعب را در اينجا از جملهكمّيات متصل قلمداد كردهاند در حالى كه در فصل سيزدهم از همين مرحله آنها را از جمله كيفيات معرفى خواهند كرد .
در پاسخ گفته مىشود كه در كره يا ديگر اشكال يك كيفيت عارض وجود دارد كه همان كرويّت و مخروطيت و مكعبيت باشد . اين اشكال به اين ملاك در قلمرو كيفيات قرار مىگيرند . و يك كميت معروض دارند كه همان جسم وسطح باشد كه به اين ملاك اينها در قلمرو كمّيات متصل قرار مىگيرند .
حال ، اگر در اين جا اين اشكال را جزء كمّيات متصل قرار مىدهند به ملاك دوم است و اگر اينها را در فصل سيزدهم جزء كيفيات قرار مىدهند به ملاك اول مىباشد پس تهافتى در كلام نيست