ساير حركتها قرار مىدهيم و مثلًا مىگوييم اين ماشين از نقطهء « الف » تا « ب » يك يا دو يا چند روز طى طريق مىكند . اما در فهم فلسفى ، زمان معناى وسيعترى دارد .
زمان در اصطلاح فلسفه مقدار حركت است و آن عارض بر حركت مىباشد به اين معنا كه هر حركتى خواه حركت جوهرى باشد مانند حركت تكاملى نطفه در رحم يا دانه در بستر خاك تا مرحلهء انسان كامل يا گياه كامل شدن يا حركت عَرَضى اينى باشد مانند حركت ماشين از نقطهء « الف » تا « ب » يا حركت عرضى كيفى باشد مانند حركت سيب در رنگهاى سبز و زرد و قرمز همه و همه همراه با زمان خاص به خود هستند .
زمان عبارت است از حد و اندازه هر حركتى . نسبت زمان به حركت مانند نسبت جسم تعليمى به جسم طبيعى مىماند همانطور كه جسم تعليمى تعيّن مقدارى جسم طبيعى است زمان هم تعيّن مقدار هر حركتى است .
هر حركتى معروض زمان است به اين معنا كه زمان به عنوان تعيّن و حد حركت عارض بر حركت مىشود حركت معروض زمان خاص به خود است . مثلًا حركت نطفه معروض زمان خاص به خود كه همان نه ماه است مىباشد . توضيح بيشتر در فصل يازدهم از مرحلهء نهم خواهد آمد .
ميان اجسام تعليمى و سطوح و خطوط مركب ، عاد وجود ندارد
متن
والاجسام التعليميّة التي لا عادّ مشتركاً . . . بأنواع ، بل مركّبة من أنواع شتّى .
ترجمه
اجسام تعليمى كه عادّ مشترك ميان آنها نيست مانند كره ، مخروط ، مكعب و غير اينها انواع متباين هستند . و همچنين سطوحى كه عاد مشترك ندارند ، مانند سطح مستوى و اقسام سطحهاى محدّب ومقعّر ( برآمده و فرو رفته ) . و نيز خطوطى كه عادّ مشترك ندارند ، اگر وجود داشتهباشند ، مانند خط مستقيم و انواع قوسها .