دومين و سومين آن عدد سه و چهار مىباشد . پس اوليّت و ثانونيّت و ثالثيّت از خواص عدد مىباشند .
استدلال كسانى كه مىگويند واحد مبدأ عدد هست و خود عدد نيست اين است كه مىگويند واحد اگر چه كميتساز است اما خودش كميت منفصل نيست . از تكرار و تفريق واحد اعداد به وجود مىآيد ما وقتى عدد را تحليل مىكنيم عاقبت به واحد مىرسيم . اگرخود واحد عدد باشد بايد قابل تحليل به كمتر از خود باشد در حالى كه نيست . به عبارت ديگر عدد مركب از اجزاء است مانند نوع كه مركب از جنس و فصل است و جنس و فصل مقوم نوع و اجزاء بسيط آن هستند . اما خود ديگر نوع نيستند .
واحد هم مقوم عدد است و جزء بسيط آن مىباشد كه با تكرار آن اعداد مختلف پديد مىآيد اما خود عدد نيست . در اينجا ممكن است اشكال شود اساساً اين بحث كه واحد عدد هست يا نيست يك بحث فلسفى نيست زيرا عدد از تعليميات است و در علوم تعليمى مانند رياضى بايد از آن بحث شود در پاسخ مىگوييم بحث وحدت و كثرت از امور عامه است كه بايد در فلسفه از آن بحث شود . هيچ علمى از ماهيت و وجود يا عدم خود بحث نمىكند اين فلسفه است كه از ماهيت و بود و نبود آن صحبت مىكند . عدد بودن واحد يا عدم آن از اين جهت به فلسفه راه پيدا مىكند كه در فلسفه از ماهيت كم منفصل و وجود آن بحث به ميان مىآيد طبعاً اين بحث مطرح مىشود كه آيا ماهيتاً واحد عدد هست يا نيست .
توضيح اينكه از آنجا كه بحث وحدت و كثرت از امور عامهء فلسفه و از شئون وجود مىباشد ممكن است گفته شود كه عدد از سنخ وجود است اما از آن جهت كه عدد از مقولهء « كم » به شمار مىآيد و مقولهء « كم » بخشى از ماهيات است بايد آن را از سنخ ماهيات به شمار آورد .
* قوله والزمان نوع واحد وان كان معروضه انواع الحركات الجوهرية والعرضية ؛ گرچه ما در فهم عرفى از زمان همان حركات يوم و ليل را مىفهميم و آن را مقياس
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 633
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٣٣