اصولا جنس زن آن صبر و تحمّلى كه مردان ، در برابر مصائب دارند ندارد .
علاوه بر اين ، طفل شيرخواره ، مونس پستان و آغوش است ، شبانهروز ، چون گلى بر سينهء وى آويخته است . و اگر از مقدّرات ناگوار طفلش خبردار گردد ، چگونه ميتواند صبر كند . ؟ ديگر بچه دلخوشى ، او را ميپروراند ؟ و بكدام آرزو و رغبت شيرش بدهد و براى تربيتش ، ناملايمات را تحمّل كند ؟ . و با چه اطمينان و دلگرمى و خاطر خوشى ، با او بازى كند و خنده بر لبانش بگذارد ؟ .
و با چه سرود شادمانى ( شب و روز ) بر گاهوارهاش بيدار بنشيند و خفتن بياموزد ؟
و با چه زبان و بيانى برايش « لاىلاى ! » بگويد ؟ .
مادر طفل ، چارهاى جز « لاىلاى » گفتن ندارد ! .
آرى ، مادر ، « لاىلاى » ميگويد ! .
مادر - حسين - هم حق دارد كه با اين « سرود » ، لاىلاى ، بگويد :
وا حسينا ، وا حسينا ، وا حسينا .
و يا از كلام پدرش اقتباس نموده ، آن را كنار گهواره حسينش بخواند :
كربلاء يا كربلاء يا كربلاء * كربلا لا زلت كربا و بلاء !
آيا با همهء كوششها ، اين راز ( دردناك ) از « زهراء صدّيقه » مكتوم ماند ؟ .
نه ، سوگند به خدا !
كجا مكتوم ميماند ! هرچه هم پدرش ( صلى اللّه عليه و آله ) ، در كتمان آن اصرار ورزد ؟ . چطور ممكن است مخفى بماند و حال آنكه همهروزه ، در اوقات معيّن ، گروه فرشتگان ، شرفياب ميشدند و خبر شهادت - حسين عزيز - را ميآوردند . و ماتم او را « ساعت بساعت » و « مجلس بمجلس » تازه ميكردند . مجلس سوگوارى در خانهء زنان پيغمبر ( ص ) انعقاد مييافت . و خداوند ، چشم پيغمبر ( ص ) و زنان او و اصحابش را - بر حسين عزيز - ميگرياند . و تربت كربلاى حسين ، دست بدست ميگشت ، و اين تربت ، در شيشهاى در خانه رسول اللّه ( ص ) بود ، همه آن را ميديدند ، و آن ، رمز گويائى بود از سرنوشت - حسين - شهيد جانباز ! .