بكر هراتى « 1 » ، از رقاشى « 2 » - يعنى عبّاس بن فرج - از محمد بن اسماعيل ، ابو سمينه ، از محمد بن مصعب ، به همان سند ( حاكم ) و عبارت زير ، نقل كرده است :
يا رسول اللّه ! خوابى ديدهام و شما را بزرگتر از آن ميدانم كه برايتان نقل كنم ! فرمود : بگو .
وى گفت : ديدم كه گويا پارهاى از تن تو قطع شد ، و در دامن من نهاده شد .
رسولخدا ( صلى اللّه عليه و سلم ) فرمود :
فاطمه ، باردار است . فرزندى ميآورد ، كه نامش را « حسين » ميگذارم . و او را به تو واگذار مىكند .
( ام الفضل ) ميگويد : همانطور كه آنحضرت فرموده بود ، فاطمه ، « حسين » را بزاد ، و مرا بدايگيش برگزيد . روزى ( رسولخدا ) بر من وارد شد ، در حالى كه حسين با من بود . او را گرفت و لحظهاى با او بازى كرد ، سپس چشمانش پر از اشك شد .
پرسيدم : چه چيز بگريهات درآورد ؟
فرمود : اين جبرئيل است ، مرا خبر ميدهد كه امّتم ، اين فرزندم را ميكشند !
رجال اين اسناد
1 - ابو عبد اللّه ، محمد بن احمد بن على بن مخلّد بغدادى جوهرى رئيس ، - كه معروف به « ابن المحرّم » است ، در سنهء 357 در سنّ نود و سه سالگى درگذشته است .
2 - محمد بن هيثم بن حمّاد بن واقد ، ابو عبد اللّه ، ابو الاحوص ، قاضى عكبر بغدادى است كه در سنه 279 از دنيا رفته است .
« ابن خراش » دربارهاش گفته :
« وى ، از راويانى است كه داراى ثبات و اتقان بود . »
هامش
( 1 ) - در تاريخ ابن عساكر ، « هراتى » آمده ، و لكن صحيح آن ، « هزانى » بكسر « هاء » و فتح « زاء مشدّد » است ، كه نام قبيله و فاميل كوچكى است از تيره « عتيك » ، از طايفه « ربيعه »
( 2 ) - در تاريخ ابن عساكر ، « رقاشى » آمده ، و لكن صحيح آن « رياشى » است .