فرمود : اى اسماء ، اين پسرم را گروه ستمگران ميكشند ، خداوند شفاعتم را بايشان نرساند .
آنگاه فرمود : اى اسماء ، اين مطلب را بفاطمه مگو ، چون تازه ، بچه آورده است . . . »
اين روايت را ، حافظ « ابو المؤيّد خوارزمى » « 1 » - خليفه زمخشرى - نيز ، در كتاب « مقتل الحسين » ( جلد 1 ، صفحه 87 ، 88 ) ، بسند خود از « حافظ بيهقى » نقل كرده است .
و حافظ « محب الدين طبرى » در كتاب « ذخاير العقبى » صفحه 119 ، آن را از « مسند الامام ، ابى الحسن الرضا عليه السلام » ، نقل نموده است . و سيد محمود شيخانى مدنى ، نيز ، در « الصّراط السّوى » - كه به خط خودش نزد ما موجود است - از « محبّ الدين » از همان مسند ، نقل كرده است .
و ما در كتاب « الغدير » - آنجا كه در مسند امام ، امير المؤمنين عليه السلام ، بحث كردهايم - راجع به مقدار اعتبار « مسند الامام ابى الحسن الرضا ( ع ) » ، در نزد علماى گذشته ، تفصيلا بيان داشتهايم . و گفتهايم كه چگونه جمعى از حفّاظ و مشايخ حديث ، از آن اخذ كرده و به آن اعتماد و احتجاج نمودهاند . و چگونه نسخهء آن را - با پولهاى گزاف - دست بدست ميگرداندند .
گفتارى از مؤلف
گويا اين ، اوّلين مجلسى بوده كه در اسلام عزيز ، در خانهء رسولخدا ( ص ) براى عزاى حسين شهيد ، ( حسينى كه مجسمهء طهارت است ) ، انعقاد يافته . و گوش دنيا تا آن روز نشنيده بود كه براى مولودى غير از مولود « زهراء صدّيقه سلام اللّه - عليها » در روز ولادت ، بجاى مجلس سرور و تبريك ، مجلس ماتم به پا شده باشد .
هامش
( 1 ) - در جلد چهارم كتاب « الغدير » ، ( صفحه 398 - 407 ) ، شرح حال او را نگاشتهايم .