به هيچ گوشى نخورده بود كه فرزندى به دنيا بيايد ، و در همان ساعت اوّل ولادتش :
بجاى تهنيت ، خبر مرگش را بدهند . و از كشته شدن و قتلگاهش گفتگو كنند .
و تاريخ ، از زمان آدم تا خاتم ، نشان نداده كه فرزندى به دنيا آمده باشد ، و بجاى هداياى مسرّتبخش ، خاك قتلگاه فرزند را حضور پدرش اهدا كنند . تا بدينوسيله حزن و اندوه ، تا اعماق دلش جايگزين شود .
گويا روز ولادت - حسين - در نزد خداى تعالى خصوصيّتى داشته است ، « ذالك تقدير العزيز العليم . » و خداوند ، آن روز را ، روز خوشى براى - آل اللّه - و اهل بيت طاهرين ، مقدّر نفرموده است . مثل اينكه حزن و اندوه ، با ولادت وى همزاد است . و لذا وقتى به دنيا ميآيد ، عيش آل محمّد مكدّر ميگردد . و از خانههائيكه خداوند ، اذن داده است برافراشته شود ، و در آنها ذكر نام او گردد ، اساس شادمانى و آرامش برچيده مىشود . و آن خانهها براى اهلش كانون حزن و اندوه ميگردد .
و اين ، هنگامى بود كه آنحضرت ، بوسيلهء گفتگو با جبرئيل - دربارهء شهادت فرزندش حسين - يقين كرد كه اين ، امرى است حتمى و هيچگونه راه بازگشت ، برايش نيست . همچنانكه حافظ « ابو الحسين دارقطنى » در مسندش « 1 » آورده كه وقتى ، جبرئيل ، برسولخدا صلى اللّه عليه و سلم خبر داد كه امّتش ، - حسين بن على - را خواهند كشت ، پرسيد :
« آيا در اينباره ، تغيير فضاى الهى را خواستار شوم ؟ »
( جبرئيل ) گفت :
« نه ، اين ، امرى است كه خدا آن را مقدّر كرده و برگشت ندارد . »
و رسولخدا ( ص ) پيوسته روز ميلاد حسين را - براى اينكه اين خبر ، از مادر ريحانهاش ، مكتوم بماند - مباركباد ميگفت ، چون مهر و انعطاف خاصّى نسبت بفاطمه ( سلام اللّه عليها ) ابراز ميداشت و نميخواست فاطمه - كه تازه فارغ شده بود - ناراحت شود . آرى مادر ، نسبت به فرزند ، رؤوف و مهربان است ! .
هامش
( 1 ) - اين روايت را شيخ اكبر ، حافظ دمشق « ابن عساكر » در « تاريخ الشام » - آنجا كه شرح حال سبط اصغر ( حسين ) را ذكر مىكند - نقل كرده است .