بشر ، با فزونى افرادش - بدون استثناء - بوسيلهء آن ، مسيرش تعيين مىشود .
و در تحت شعاع نفوذ آن ، مقهور است . و در غل و زنجير آن ، اسير ، و بدام آن گرفتار است .
هيچ راه گريزى برايش نيست . رتق و فتق امور ، بدست آنست .
آرى « ياء نسبت » است كه بالا ميبرد و به پستى مينشاند ، پيوند ميدهد و ميگسلد ، نزديك مىكند و دور ميسازد ، ميگيرد و مىبخشد ، عزيز مىكند و خوار ميسازد ، پاداش ميدهد و بكيفر مىرساند ، بزرگ مىكند و كوچك ميسازد .
همين « ياء نسبت » است كه سربازى گمنام را مكرم و محترم و بزرگ مىكند ، بطوريكه در نزد دولت و ملت ، سزاوار هرگونه تجليل و بزرگداشت مىشود . گلها و شكوفهها بر آرامگاهش نثار ميگردد و تا ابد - در صفحهء تاريخ - بنيكى از او ياد مىشود .
« ياء نسبت » است كه گرفتاريها و سختيها در برابرش آسان ميگردد و به ميزان سنجش آن ، انسان ، مصيبتهاى سنگين و حوادث ناگوار را تحمل مىكند و در مقابلش از بذل جان و مال ، دريغ ندارد .
« ياء نسبت » است كه رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله ) را وادار مىكند ؛ پس از مرگ صحابى بزرگوار - عثمان بن مظعون - بر جسد او بوسه زند و بر گونههايش اشك جارى شود ، [ چنان كه از عايشه بما رسيده است « 1 » ] .
« ياء نسبت » است كه پيامبر ( صلى اللّه عليه و آله ) را بگريهء بر فرزندش - حسين - دعوت مىكند ، تا جائى كه آنحضرت ، آنهمه مجالس سوگوارى برپا ميسازد ، و تربت - كربلا - را ميبويد و ميبوسد . . . [ چنان كه حديثش را خوانديد . ]
« ياء نسبت » است كه ، امّ سلمه - امّ المؤمنين - را وادار مىكند تربت كربلا را
هامش
( 1 ) - اين روايت را ، ابو القاسم - عبد الملك بن بشران - در امالى خود ، و ابو الحسن على بن جعد جوهرى ، در جلد دهم مسند خود ، و حاكم نيشابورى ، در جلد سوم - المستدرك - و حفاظ و بزرگان ديگر ، نقل كردهاند .