نيست - بلكه از امور طبيعى و عادى است كه اسلام ، آن را امضاء نموده - همينطور نيز ، اختصاص بسنجش تفاضل اراضى ندارد . و اين خود ، قاعدهايست متداول ، در مقام برترى دادن چيزى بر چيز ديگر ؛ در جميع موارد .
از پيامبران و فرستادگان الهى ، و اوصياء و اولياء و صدّيقين و شهداء گرفته ، تا طبقات مختلف مؤمنين ، و هر چه در آن ، فضل و برترى نسبت به چيز ديگر ، در منطق اسلام - تصور شود .
بلكه اين اصل ، محور دايرهء وجود و مايهء قوام هر موجود است . بطوريكه تمايلات در امور ، به آن منتهى مىشود و پيوندها و محبتها و ارتباطات ، از آن پديد ميآيد .
چنان كه عوامل دشمنى و كينه هم ، از همين اصل - اضافه و انتساب ، - ناشى ميگردد .
و ريشهء هر اختلاف و دوئيت ، همين اصل است . چنان كه اساس هر وحدت و همبستگى و صلح و همزيستى مسالمتآميز ، بر اين پايه استوار است .
و اين اصل ، زيربناى جريان دانشگاهها و آموزشگاههاى اجتماعى است .
و تشكيل دولتها ، اختلاف حكومتها ، و پيدايش رقابتها ، شرور ، زدوخوردها و جنگهاى خونين ، از آثار آنست .
در پرتو اين اصل ، ملل و قبايل ، باحزاب مختلف ، تقسيم ميشوند و بدين سبب جمعيتها و دستههاى سياسى ، فزونى مييابد .
با توجه به همين اصل ، در امور دين و دنيا ، مؤسساتى پيريزى مىشود . تمركز مجامع دينى ، علمى ، اجتماعى ، ملى ، نژادى ، حزبى ، سياسى ، و هرگونه قبض و بسط ، حركت و سكون ، جدائى و اتحاد ، و دورى و نزديكى ، از آن سرچشمه ميگيرد .
آن حكومت همگانى جهانى ، كه با نيرو و قهر و غلبه ( در تمام ادوار ) بر كليهء جوامع بشرى حاكم است و هيچ فردى در هيچ زمان از تحت نفوذ آن خارج نبوده و نخواهد بود ، همانا حكومت « ياء نسبت » است كه قوام دين و دنيا به آنست و رشتهء نظم انسانيت ، و قوانين عمومى اجتماعى ، و مقامات افراد بشر ، به آن ، منتهى ميگردد .
سيرتنا وسنتنا ، سيرة نبينا وسنته ( راه و روش ما راه و روش پيامبر ( ص ) ما است ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٥٤