چنان كه اين واقعه را ، فقيه - ابن مغازلى - در « المناقب » ، و حافظ جنابذى حنبلى - ابن الاخضر « 1 » - در « معالم العتره » ، بطور مرفوع ، از طريق امير المؤمنين - على عليه السلام - با اين عبارت ، نقل كردهاند كه :
( رسولخدا فرمود : )
« وقتى دخترم - فاطمه - وارد محشر مىشود ، لباسهائى خونين ، با او است .
سپس بپايهاى از پايههاى عرش ، چنگ مىزند و عرض مىكند :
اى جبّار ! ، بين من و قاتل فرزندم ، داورى كن !
بخداى كعبه ، سوگند ! كه بنفع دخترم داورى مىكند . »
اين حديث را « سيد محمود شيخانى مدنى » در كتاب خود - الصراط السوى - ، بر صحت گفتار « سليمان بن يسار هلالى « 2 » - » ، گواه آورده است .
گفتهء - سليمان - چنين است :
« سنگى را يافتند كه بر آن ، نوشته بود :
هامش
( 1 ) - « ابو محمد ، عبد العزيز بن محمود جنابذى بغدادى ، كه در سال 611 وفات كرده ، حافظ ، ثقه و حجتى فاضل بود . و ما ، در بين شيوخ خود - چه در سفر ، چه در حضر - كسى را از حيث كثرت مسموعات ، معرفت بمشايخ خود ، حسن اصول ، و حفظ و اتقان ، مانند او نديديم .
امين و متدين بود و روش نيكو داشت . » .
اين ، قسمتى از مطالبى است كه - شذرات - در جلد 5 ، صفحه 46 و 47 ، در ثناى او آورده است .
( 2 ) - « سليمان بن يسار مدنى » ، از بزرگان تابعين و از رجال - صحاح ستّ - است در پيشوائى ، وثاقت ، علم ، و فقه و امانتش ، اتفاق دارند . بسال 107 ، در سن 73 سالگى درگذشته است .
در اين باره بكتب زير ، مراجعه شود :
« تاريخ كبير » بخارى ، جلد 2 ، قسمت 2 ، صفحه 42 .
« طبقات ابن سعد » ، جلد 5 ، صفحه 130 .
« الجرح و التعديل » ، جلد 2 ، قسمت 1 ، صفحه 149 .
« تهذيب التهذيب » جلد 4 ، صفحه 228 تا 230