خاك ، مبدل ) به خون شد ، بدانكه او كشته شده است .
امّ سلمه ، اضافه كرد :
من آن خاك را در شيشهاى ريختم ، و نزد خود داشتم ، و همواره ميگفتم :
روزيكه اين خاك ، برگردد و خون شود ، هر آينه روز بزرگى است ! . »
و در روايتى ، از امّ سلمه دارد كه گفت :
« روزيكه حسين ، كشته شد ، من بسروقت آن شيشه رفتم ، ديدم خون شده است ! . »
و در روايت ديگرى دارد : « 1 »
« سپس جبرئيل ، گفت :
آيا ميخواهى خاك مقتلش را به تو نشان دهم ؟ .
آنگاه ، ريگهائى آورد و رسولخدا ( صلى اللّه عليه و سلم ) آنها را در شيشهاى نهاد . »
امّ سلمه گفت :
« وقتى شب شهادت - حسين - رسيد ، گويندهايرا شنيدم كه ميگفت :
هان ! ايكسانيكه از روى جهل ، حسين را كشتيد ، نويد ! كه عذاب و ذلّتى در انتظار شما است ! .
شما بر زبان سليمان بن داود ، موسى ، و صاحب انجيل ، لعنت شدهايد ! « 2 » »
امّ سلمة ميگويد :
« من ، بگريه افتادم و شيشه را باز كرده ، ديدم ؛ آن ريگها ، به صورت خون درآمده است ! » .
اين روايت را نيز ، ( ابن حجر ) در كتاب ديگرش ، « اشرف الوسائل الى فهم - الشمائل » - كه در شرح كتاب شمائل حافظ ترمذى ، مؤلف « صحيح » است - از بغوى ،
هامش
( 1 ) - از اينجا ، تا جملهء « ديدم آن ريگها ، به صورت خون درآمده است » را - جمال الدين زرندى - در كتاب « نظم الدّرر » صفحه 217 ، عينا نقل كرده است .
( 2 ) -ايها القاتلون جهلا حسينا * ابشروا بالعذاب و التذليل
قد لعنتم على لسان ابن داود * و موسى و حامل الانجيل