من ، آن را در شيشهاى كه داشتم ، ريختم و ميگفتم :
روزيكه اين خاك ، در آن روز ، به خون مبدل گردد ، هر آينه روز بزرگى است .
( چيزى نگذشت ) كه ( حسين ) در زمين كربلا - از اراضى فرات ، در ناحيهء كوفه - بشهادت رسيد . و « سنان بن انس نخعى » او را بقتل رسانيد ، و برخى ، غير - سنان - را قاتل او دانستهاند .
چون سرش را بنزد - يزيد - فرستادند ، در اولين منزل ، در حضور آن - سر - ، در حالى كه بشرابخوارى پرداخته بودند ، دستى با قلم آهنين ، از ديوار بيرون شد ، و سطر ( زير ) را با خون نوشت :
آيا امّتيكه - حسين - را كشتند ، اميدوار هستند كه جدّش در روز حساب ، شفاعتشان كند ؟ ! « 1 »
و چون ، اينرا بديدند ، سر را گذاشته فرار كردند . »
* * * اين حديث را راويان زير نيز ، نقل نمودهاند :
منصور بن عمّار ،
و ابو الهدى در كتاب « ضوء الشّمس » جلد 1 صفحه 97 و 98 ،
و حافظ - قسطلانى - در كتاب « المواهب » جلد 2 ، صفحه 195 ، از بغوى و ابو حاتم و احمد .
و حافظ - سيوطى - در « الخصائص الكبرى » جلد 2 ، صفحه 125 ، از بيهقى و ابو نعيم .
و مؤلّف « كنز العمّال » در جلد 6 ، صفحه 223 .
و - سيد محمود شيخانى - در « الصّراط السّوى » از - احمد -
و - عماد الدّين عامرى - در شرح « بهجة المحافل » جلد 2 ، صفحه 236 .
هامش
( 1 ) -أترجو امّة قتلت حسينا * شفاعة جده يوم الحساب