است . پس او را با او شناختند و با غير او ، او را نشناختند ، و نيز از پيش خود و با گمان و پندار و توهم قلبى نيز او را شناسايى نكردند . )
اين سخن حضرت عليه السّلام كه فرمود : و تعلم علمه . . . علم به فتح عين و لام به معنى علامت و نشانه يا خصوص اسم است . پس معناى سخن حضرت اين مىشود كه او را مىشناسى ، سپس علائم و اوصافش را و نفس و ذات خودت را به او مىشناسى ، نه به غير او ، اما اگر علمه را به كسر عين و سكون لام بخوانيم توجيه آن دشوار مىگردد . و تو پس از تأمل و انديشه در معناى اين روايت شريف كه از برجستهترين روايات است و بخصوص دقت و تدبر در تمثيلى كه حضرت به معرفت و شناخت برادران يوسف عليه السّلام نسبت به او بيان فرمودند خواهى توانست كه جميع اصول گذشته را كه در فصلهاى سابق بيان گرديد از اين روايت استخراج كنى ؛ پس ما بيان را طولانى نمىكنيم .
و بالجمله ، هنگامى كه انسان خداى خويش را مشاهده كرد او را مىشناسد و آنگاه خود را و غير خود را با او مىشناسد و در اين هنگام است كه آن توجه عبادى ، موقعيت و مقام خاصّ خود را مىيابد ، چه ، بدون اين مشاهده ، ما هرگونه كه به خدا توجه كنيم تنها چيزى را در ذهن خود تصور كردهايم و اين مفهوم تصور شده و صورت ذهنيه و همچنين مصداق محدودى كه براى آن توهم شده است غير خداوند سبحان است ، پس در اين هنگام آنكه معبود است و پرستيده مىشود غير از آن خداى حقيقى مورد نظر است . و اين حال و وضع غير عارفان و عالمان ربانى است ، و قبول اينگونه عبادات با آن كيفيتى كه دانستى همانا فقط و فقط از فضل و رحمت خداوند تبارك و تعالى است .
خداى سبحان مىفرمايد :
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً .
« 1 » و اگر فضل و رحمت خدا شامل شما نبود احدى از شما ( از گناه ) پاك و پاكيزه نشدى . )
هامش
( 1 ) . نور / 21