صادر شود موجب عقاب و كيفر مىگردد . همچنين عبادات و طاعات ، هنگامى كه بدون قصد تقرب و اطاعت از دستورهاى خداوند به جاى آورده شودند مايهء پاداش و ثواب نمىشوند و تنها در صورتى موجب پاداش خواهند بود كه از روى فرمانبردارى و اطاعت انجام شده باشند ، همچون پارهاى از فضيلتهاى شريف اخلاقى . و همچنين انجام معصيت از سوى كسى كه جاهل به معصيت است ، هنگامى كه آن را به قصد اطاعت به جاى آورد خالى از حسن نخواهد بود ، و نيز صدور طاعت به قصد ستيزه و بازى ، تهى از زشتى و قبح نخواهد بود . « 1 » و
هامش
( 1 ) . علامهء كبير ( قدس سره ) مطلب مهمى را در اينجا يادآور شدهاند و آن فرق گذاشتن بين معصيتى است كه از سر جهل و به انگيزهء طاعت صورت پذيرد ، با طاعتى كه به قصد بازى با خدا و رياكارى با خلق او انجام گيرد . اين نكته بسى گرانقدر و ارجمند است و عارفان بزرگ همواره پيرامون آن هشدار دادهاند و گاهى به زبان شعر و زمانى به زبان نثر به بيان اين مضمون پرداختهاند . مثلا نشاط اصفهانى چنين مىگويد :« طاعت » از دست نيايد « گنهى » بايد كرد * در دل دوست به هر حيله رهى بايد كردكه ظاهر شعر شايد براى كسانى كه با زبان عرفان و كلمات عارفان آشنايى كافى ندارند بسيار اعتراضانگيز باشد يا برخى از ملحدان و غافلان و جاهلان ، معناى دلخواسته و هوسآلودهء خود را بر اين شعر تحميل كنند يا برخى مغرضان و مخالفان عرفان كه از قبل تصميم به مخالفت جدّى و آشتىناپذير با عرفان و اشعار و كلمات عرفا گرفتهاند ، آن را خلاف موازين شرعى قلمداد كنند . اما بهتر آن است كه پيش از هرگونه داورى به كلمات و بيانات امثال علامه طباطبايى ( قدس سره ) در كتاب حاضر و حضرت امام خمينى ( مدّظله ) در تأليفات گرانقدر و ارزنده و كمنظيرشان همچون « شرح دعاى سحر » و « مصباح الهدايه » مراجعه كنند . و ضمنا نيز بدانند كه ما دستور اكيد شرعى داريم كه مادام كه مىتوان محمل صحيحى براى سخنان اشخاص - مخصوصا مؤمنين - يافت نبايستى به دنبال عيبجويى و پيدا كردن ضعف و زشتى در سخنان آنان رفت . اگر آن دستور اسلام است اين نيز دستور اسلام است . « حمل به صحت كردن » و محمل و وجه صحيحى براى سخنان ديگران جستجو نمودن نيز از دستورات مهم و سودمند اخلاقى اسلام است . اگر شخصى غرض نداشته باشد بايستى به تمامى دستورات اسلام گردن نهد و در مقام عمل از آنها تبعيت و پيروى كند .
خواجه عبد اللّه انصارى در « مناجات نامهء » خويش مىگويد : نيكا آن معصيت كه ترا به عذر آرد .
شوما آن طاعت كه ترا به عجب آرد . يا در جاى ديگر مىگويد : من آن طاعت نخواهم كه « عجب » آورد ، بندهء آن گنهم كه « عذر » آورد . آرى ، طاعتى كه عجب آورد - عجبى كه شرك -