بوده ، فنا و نابودى در آن راه ندارد . باز فرموده است :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ .
« 1 » ( هر چيزى جز ذات پاك الهى نابود است . )
كه در اين آيه نيز خداوند خبر داده است به اينكه هرچه جز او و وجه او ، محكوم به نابودى است .
پس با اين توضيحات آشكار گشت كه آنچه نزد خداوند سبحان است وجه او است و وجه هر چيز از او جدايىناپذير است و آن همان چيزى است كه به واسطهء آن با اشياء مواجه مىشود . پس اين كسان با گام صدق خويش بدانجا رسيدهاند كه در سبحات وجه حقتعالى متمكن گشتهاند و در روشنى انوار ذات او مستهلك و فانى شدهاند و از حيطهء عمّال و رديف كارگزاران بيرون رفتهاند و محدود و مخصوص به يك مكان خاص نيستند :
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ .
« 2 » ( پس به هر طرف روى كنيد به سوى خدا روى آوردهايد . )
و باز خداى سبحان فرموده است :
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ .
« 3 » ( هركه روى زمين است دستخوش مرگ و فناست . و زندهء ابدى ذات خداى منعم با جلال و عظمت است . )
قرّاء قرآن گفتهاند كه بايستى در اين آيه « ذو » به حالت رفع خوانده شود و صفت منقطع نيست و اين سخن خداوند شاهد گفتهء ماست كه مىفرمايد :
تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ .
« 4 » ( بزرگوار و مبارك نام پروردگارت است . )
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ .
« 5 » ( اى رسول ما به نام خداى خود كه برتر از همهء موجودات است به تسبيح و ستايش مشغول باش . )
پس « ذو » صفت وجه است و ذو صفت جلال و اكرام ؛ جامع تمام صفات جلال و
هامش
( 1 ) . قصص / 88
( 2 ) . بقره / 115
( 3 ) . الرحمن / 26 و 27
( 4 ) . الرحمن / 78
( 5 ) . اعلى / 1