و نه « رسمى » و
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ ،
« 1 » يعنى ملك و سلطنت در آن هنگام تنها از آن خداست . و اين برهان با تمامى فشردگى خويش مشتمل بر تمامى مقامات اوليا بوده و از شئون و مقامات آنان خبر مىدهد و براى كسى كه اهل فهم باشد كافى و بسنده است . و اما خصوصيات مقامات عارفان را كسى جز پروردگار ايشان - كه نامش گرامى باد - آگاه نيست .
دنباله
احاطه بر مقامات اوليا و اسرار و رازهايى كه با خدا دارند ممكن نيست ، زيرا ولايت و سرپرستى امور ايشان با خدا بوده و اسما و رسوم ايشان در خدا فانى گشته است . و خداوند سبحان خود فرموده است :
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً .
« 2 » ( و علم خلق را هيچ به او احاطه نيست . )
و آنان را همين شرافت بس است كه سرپرستى و ولايت امورشان با خداست و خدا خود مربى ايشان گشته است و بشارتدهندهء آنان است . خداى سبحان فرموده است :
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ .
« 3 » ( آگاه باشيد كه دوستان خدا هرگز هيچ ترس ( از حوادث آيندهء عالم ) و هيچ اندوهى ( از وقايع گذشتهء جهان ) در دل آنها نيست . )
سپس به شناساندن و معرفى آنان پرداخته و مىفرمايد :
الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ .
« 4 » ( آنها اهل ايمان و خدا ترسند . )
آنگاه آنان را پس از آنكه به تقوى توصيف كرده ، به ايمان وصف فرموده است . و آشكار است تقوى كه همان پرهيز از آن چيزى است كه باعث خشم خداوند مىشود پس از ايمان به خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله تحقق مىيابد .
پس دانستيم كه ايمان ياد شده در آيهء شريفه غير از ايمانى است كه مقدم بر تقوى است و اين ايمان ، همان تأكد ايمان و تثبيت آن است بهگونهاى كه مقتضى آن از
هامش
( 1 ) . حج / 56
( 2 ) . طه / 110
( 3 ) . يونس / 62
( 4 ) . يونس / 63