تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
توجه خود را مصروف پرداختن به نفس خويش مىكند و شب و روز در پى اين امر است ، اما هيچ علاقه و گرايش مستقلى به خود نفس ندارد و به آن دلبستگى استقلالى ندارد ، و دور باد كه چنين باشد ! و چگونه مىشود كه عاشق صادق به دو معشوق دل ببندد و دو مطلوب داشته باشد ؟ بلكه محبوب ، محبوب ذاتى است و ذاتا محبوب است و هرچه جز او كه محبوب قرار گيرد به خاطر او و براى او محبوب واقع مىشود نه اينكه استقلالا محبوب باشد ، پس محبوب اصلى ، هم محبوب فى نفسه است و در ذات خود محبوب است و هم محبوب فى غيره ، و در غير ذات خود نيز در حقيقت همو محبوب است . و تو نيك مىدانى كه محب و دوستدار چيزى جز محبوبش را نمىخواهد ، و از همه چيز دل برمىگيرد و به سوى او مىگريزد و از هرچه كه مانع و بازدارندهء او از محبوبش باشد مىبرد و به محبوب مىپيوندد . هيچ خواسته و آرزويى جز خلوت با محبوب و رسيدن به وصل او و از ميان برداشتن حجاب و مانع ديدار محبوب در نظر او نيست . و هرگاه كه وصف معشوق خويش را بشنود حالت وجد و شيدايى او شدت مىيابد و آتش شوقش شعله‌ور مىشود . و چه‌بسا در چنين حالتى از خويشتن خويش غايب و غافل شود و به حال خود هم توجه نكند و فكر و انديشه‌اش در معشوق فانى شود و تنها اشتغال به پروردگار و محبوب داشته باشد كه در اين حال چيزى جز وجه خداوند صاحب جلال و بزرگى باقى نمىماند . و اين گروه نيز دستهء ديگرى از مردمند كه مقام علمى و عملىشان چنان است كه گفته شد . و همانا دانستى كه تفاوت ميان اين سه دسته‌اى كه گفته شد در درجهء فهم و ادراك ايشان نسبت به حقايق نهفته است و به لحاظ همين اختلاف در توان ادراك ، از يك مدلول واحد دو يا سه مدلول مختلف دريافت مىكنند . پس بيان راه از شئون شريعت نيست و همانا راه‌هاى فهم است كه مايهء اختلاف مىشود . و من خود از برخى مشايخم شنيدم كه هنگامى كه از ايشان سؤال شد كه « چرا طريق معرفة النفس ، با اينكه نزديك‌ترين راه‌ها براى رسيدن به خداوند است ، در شرع مبين بيان و تبيين نگشته است » استاد ما ( مدظله ) در پاسخ فرمودند : كدام