صورتهايى كه بسيارى از آنها قابل تشخيص از يكديگر نيستند ، صورتهايى كه مربوط به افكار روزانه و شبانه و خواستهها و هدفهاى تو است كه مثلا پس از يك ساعت ديگر تو در فلان جا و با فلان شخص ديدار كرده يا مشغول به انجام فلان كار خواهى بود . اين در حالى است كه تو در خيال خود تنها به صورت « ا » نظر دارى و متوجه آن هستى و اين تشويش فكر و بىنظمى ذهنى تا مدتى دوام خواهد داشت و با تو خواهد بود . سپس اگر چند روزى كوشش را در خالى ساختن ذهن از صورتهاى مزاحم و غير مورد نظر ادامه بدهى ، خواهى ديد كه پس از مدتى خواطر و اوهام رو به كاهش گذاشته و رفته رفته كم مىشود و قوهء خيال نورانيتى به دست مىآورد ، به طورى كه هرچه را كه به قلبت خطور مىكند چنان روشن و صاف است كه گويى دارى آن را با چشم حسّى مىبينى . سپس همينطور روز به روز اين خواطر كاهش يافته و تا آنجا پيش مىرود كه متوجه مىشوى هيچ صورت ديگرى جز همان صورت « ا » در ذهنت پديدار نمىگردد .
و از اينجا به درستى سخن ما پىمىبرى كه گفتيم اشتغال و سرگرمى به كارهاى دنيوى موجب فراموش ساختن خود و غفلت از ماوراى ماده مىگردد ، و رهايى و رفتن به سوى باطن تنها با اعراض و دورى جستن از ظاهر و روى آورى به ماوراى آن به دست مىآيد . پس اگر خواستى از همان راه كه گفته شد نفست را نيز مشاهده كنى ، خواطر و موانعى بيشتر و افزونتر كه همان لذات و مقاصد دنيوى باشند در ميان خواهى ديد و با آنها مواجه خواهى گشت . پس طريق روشن و قطعى براى دستيابى به معرفت همين است كه دلت را از دنيا و هرچه غير خداست پاك سازى . پس بنابراين دستورات و آموزشهايى كه گفتهاند ، همچون مراقبه ، خلوت و مانند آنها ، همگى وسيلهاى براى تحصيل اين حالت قلبى است كه گفته شد ، تا در اثر اين دستورات به جايى برسى كه دلت تنها متوجه خداى سبحان باشد و به وصل حضرتش - عزّ اسمه - برسى . و اين همان ذكر خدا و رسيدن به او مىباشد كه در حقيقت كليد آخرين است . و خداوند هدايتگر است . و بدان كه ذكر به اين معنا كه گفته شده در كتاب و سنت به
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٢