تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١

6 فساد ، فروپاشى و آشفتگى

هند در نيمهء اول سدهء هيجدهم گرفتار فروپاشى شاهنشاهى مغول و مبارزهء قدرت ميان جانشينان آيندهء آنان بود . مغولان هيچ‌گاه در يكپارچه كردن سرزمين هند توفيق نيافتند . نهال فرهنگ هندى - فارسى را مىتوان فرهنگ و تمدن نازاى نجيب‌زادگان و دولتمردانى دانست كه هيچ‌گاه در خاك هند آن اندازه ريشه ندواند ، كه بتواند در برابر طوفانى كه چتر سايه گستر شاهنشاهى مغولى را واژگون ساخت ، مقاومت كند . مغولان تنها انديشهء نوعى زندگانى مطلوب را مطرح ساختند ، كه هيچ‌گاه به ايمانى با صلابت تبديل نشد . بنابراين قدرت مركزى ، پس از آن كه دچار ضعف شد ، نه تنها از نو و به پيشوايى رهبران ديگر دوباره زنده نشد ، بلكه منجر به از بند گسيختگى نيروهاى بدوى و طبيعى گرديد . به موازات افول قدرت دولت مركزى ، از رغبت به تسامح و مدارا نيز كاسته شد . در گذشته هر نوع امتيازى كه دولت مركزى مىداد و يا گذشت كه مىكرد ، مورد سپاس و قدرشناسى قرار مىگرفت ، و چون شگردى استادانه به حساب آورده مىشد . حال همان امتياز و گذشت ، واكنش ايجاد نمىكرد و سرانجام نشانهء ذلت تلقى مىشد . مزهء همين روال را بعدها انگليسىها نيز چشيدند ، زيرا فشار قدرت آئينهء قضاوت را كم و بيش خميده و كج مىكند ، تا تصاوير افكار عمومى تحريف شود . لغو پرداخت جزيه ، كه