حقى آسمانى قائل بودند كه باعث تفاوت آنان با ديگر فرمانروايان مىشد .
يكصد سال پس از آنكه اقتدار شاهان مغول را عملا انگليسىها از آنان گرفته بودند در شورش معروف سال 1857 يكى از انگيزههاى اصل موضوع وفادارى به سلسلهء مغولان بود . اكبر توانست انديشهء موهبت الهى بودن سلطنت ، و اين كه شاهان در پناه اين موهبت مصون هستند ، را از نو زنده كند .
براى نخستين بار توانست به گونهاى رفتار كند كه سلسلهاى را بر مسند قدرت بنشاند كه هم مسلمانان با آن بيعت كنند و هم هندوان از آن اطاعت .
سلسلهاى كه مشروعيت فرمانروايى آنان ، به دلايلى سواى داشتن نيروى قهريه ، نيرومند و پايدار باشد . بهايى كه از بابت اين كاميابى پرداخته شد دلآزردگى شديد مسلمانان سنتگرا بود .
ترديد نيست اكبر شخصيتى فوق العاده جالب و جذاب بوده است . سواد نداشت ، خواندن و نوشتن نمىدانست . امّا حافظهاى بسيار قوى و هوشى بسيار تند و تيز داشت . به عوض نوشتن ديكته مىگفت . به جاى خواندن كسانى داشت كه نوشتهها را برايش قرائت كنند . قوه و بنيه بدنى بسيار زياد داشت . از شجاعت و دليرى بيش از حد متعارف بهرهمند بود . عمليات و كارهاى ايام جوانى او دليل صدق اين مدعاست . در رهبرى مغناطيسى بسيار نيرومند بود . اطرافيان و همراهان او هميشه براى جانفشانى در خدمت او پيش قدم بودند . دشمنانش نمىتوانستند از تحسين او خوددارى كنند . مركز ثقل هر محفلى بود كه بدان قدم مىنهاد . ارزشهاى او همانها بود كه به زمان او تعلق داشت . دورويى و خشونت را از وسايل و ابزار كار هر دولت مردى مىدانست . امّا از بسيارى جهات از ديگر هم عصران خود پيش بود . از بسيارى از معاصران خود انسانتر و سخاوتمندتر و با حوصلهتر بود . بيش از همه توانايى داشت تا به گونهاى خلاق بينديشد . از موقعيت چنان استفاده مىكرد تا وضع را به سود خود تغيير دهد ، نه اين كه دشمن را تحقير و خوار نمايد . به گونهاى رفتار مىكرد كه از انگيزههاى معمول و پيش پا افتادهء اين و آن نتايج سازنده و مثبت به دست آيد . روى هم رفته مىتوان پذيرفت اكبر و
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: روميلا تاپار
ص٤٣