تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
اكبر انديشهء آسمانى بودن موهبت سلطنت را از نو زنده كرد . دليل عينى اين امر ترسيم هالهء نور در پشت سر شاهان مغولى هند در مينياتورهاى از زمان اكبر به بعد است . در پشت تصاوير مينياتورى اورنگ‌زيب سنت گرا همان هاله‌اى ديده مىشود كه در پشت سر اكبر مرتد نقّاشى كرده‌اند . يكى از نكات عجيب سرگذشت اكبر موضوع ابتكار دينى است كه وى آن را دين الهى نام نهاده بود . مراد اصلى او از اين بدعت‌گذارى همين موضوع آسمانى جلوه دادن پديدهء سلطنت بود . در خصوص اين وجه از احوال اكبر بيش از ساير جنبه‌هاى شخصيت او حدس و گمان زده شده است . وجهى كه به تحقيق علت اصلى آن ذوق و علاقهء شديد اكبر به موضوع دين و عرفان و آزادانديشى بود . شهرت علاقهء اكبر به اين گونه مباحث حتى به اروپا رسيد . باعث ايجاد اين اميد در كشيش‌هاى يسوعى شد كه او را پيرو مسيحيت كنند . به اين نيت به اگرا آمدند . همين آوازه نيز سبب شد تا سنت گرايان هندو هم رو به دربار او آورند . اكبر در تمام عمر آزاد انديش بود . در سال 1562 عوارضى را كه از زوار هندى به هنگام مسافرت به شهر مقدس هندوان ، ماتورا ، مىگرفتند لغو كرد . آنگاه با شاهزادهء خانمى راجپوت ازدواج نمود . با راجپوت‌ها به توافق رسيده و دريافت جزيه را لغو كرد . در حوالى سال 1575 ظاهرا اكبر دچار انقلاب روحى و عرفان مىشود و شب و روز به دعا و مناجات مىپردازد . سپس دورهء بحث و گفت‌وگو آغاز مىشود . كشيش‌هاى پرتقالى ، برهمن‌ها ، جينىها و مؤبدان زرتشتى را به دربار احضار مىكند . حاصل اين بحث‌ها و گفت‌وگوها اين مىشود كه از اسلام روبرمىگرداند . مسلمانان شورش مىكنند ، و برادرش محمد حكيم را در كابل به تخت سلطنت مىنشانند . اكبر با بزرگ‌ترين بحران سياسى و مذهبى ايام سلطنت خود ، روبرو مىشود . در سال 1581 شورش را چنان سركوب كرد كه ديگر تا زنده بود كسى در برابرش به دشمنى برنخاست . بيست و چهار سال از عمر خود را صرف ايجاد فرقه‌اى كرد كه باورها و عقايد آن از اين‌جا و آن‌جا ، مخصوصا كيش زرتشت ، گل‌چينى شده بود . جمعى مانند دانشمند مسلمان عبد الفضل و برادرش فيضى ،
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 41 | روميلا تاپار / همايون صنعتى زاده