تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
كه شاعر بود ، و جمعى از هندوان از طراز راجه بيربال را به اين فرقه فرا خواند . اعضاى اين فرقه هيچ‌گاه از اين جمع انگشت‌شمار تجاوز نكرده و جزئيات مربوط به آن اكنون از اهميت افتاده است . امّا دو نكتهء جالب در اين باره شايستهء يادآورى است : نخست اين كه به اكبر به چشم ابر مردى كه تقريبا جنبه‌اى آسمانى داشت نگريسته مىشد . ديگر آن‌كه پسرش جهانگير تنها آن بخش از اين باورها را ، كه مربوط به احترام و ستايش شاه بود ، پذيرفت و اصل فرقه را مردود دانست . بيشتر محققان به اين ماجرا به چشم نوعى خل‌بازى آخر عمر يكى از نوابغ روزگار مينگرند . امّا حقيقت امر اين است كه سنگ بناى اين فرقه را اكبر در سن چهل سالگى ، آنگاه كه در نهايت سلامت عقل مىنمود ، نهاد . نبايد شك داشت اكبر دنبال گل‌چينى از آراء و عقايد بوده است . اما تمام شواهد دلالت مىكند اكبر هوشمندتر از آن بود كه بگذارد چنين امرى موجب به خطر افتادن برنامه‌هايش براى آينده هندوستان شود . بايد پذيرفت اين جريان را به عنوان تدبيرى فراگير و همه‌جانبه انتخاب كرده بوده است . تمام كسانى كه خواسته‌اند در گذشته فرمانرواى كل هندوستان و مورد قبول يك‌يك مردم آن ديار شوند هميشه با يك مسئلهء روبرو بوده‌اند . آن اين كه كدام ركن با مبنايى را انتخاب كنند تا موجب جلب وفادارى تمام اقشار و طبقات مردم هند باشد . اكبر بهتر از هر كسى مىدانست نه مىتوان هندوان و مسلمانان را وادار به پذيرفتن كيش جديد كرد و نه مىتوان يكباره آنان را وادار كرد از ديگرى پيروى كند . بنابراين درصدد برآمد تا فرقه‌اى شاه‌پرست به وجود آورد . خود را به عنوان موجودى آسمانى معرفى كرد . اطاعت از او واجب و مخالفت با او گناه شمرده مىشد . براى رسيدن به اين هدف بعضى از سنت‌هاى ايرانيان را اقتباس كرد و پاره‌اى از انديشه‌هايى كه آن روزها رواج يافته بود . انگيزهء به كار بردن هاله در پشت سرشاه و يا رسم سجده كردن در برابر او از همين‌جا ناشى شد . روى هم رفته بايد پذيرفت در اين زمينه بىتوفيق هم نبود . در نظر مردم كوچه و بازار هند ، شاهان مغول ، مقامى پيدا كردند به مراتب بالاتر شاهان و سلاطين معمولى . مردم براى شاهان مغول
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 42 | روميلا تاپار / همايون صنعتى زاده