رهبرى خردمند و پيشرو را داشت . بنابراين از سال 1940 به بعد ارباب كنگره و ناچار صاحب اختيار هند بود . اعتبار و حيثيت ملى وجود او را لازم و حتمى مىكرد . واقعيتى كه گاهى با تهديد به استعفا يادآور آن مىشد ، از اين رو بود كه به همان نسبت كه در ميان اعضاء كنگره احساسات صميمانه ميهنپرستى كم رنگ شد و سوء استفاده از مقام فزونى يافت ضرورت وجود او بيشتر و بيشتر محسوس شد . شايد بتوان گفت سلطانى بود كه مشاوران ناباب داشت ، يا سلطانى بود كه فريب مىخورد ، اطلاعات نادرست دريافت مىكرد ، و يا حتى سلطانى بود كه گاهى مورد سوء تفاهم قرار مىگرفت ، اما به هر حال سلطان بود .
آنچه باعث تقويت اين موقعيت نهرو مىشد شخصيت چشمگير و به راستى برازنده او بود . اندام رسا و چهره گويا و سرى كه كلاه گاندى مانند بر سرداشت حامل چنان انرژى و نيروى هنگفتى بود كه پيوسته موجب شگفتى شاهدان مىشد . شخصيت او در ضمن آنكه به حد افراط جذاب بود ، احترامانگيز و مسلط نيز بود ، با آنكه از طبقهء نجباى برجسته بود و از سر تا پايش ، مظهر نجيبزاده بودن ، مىباريد . چنان قدرت كلام و بلاغت در سخن داشت كه مىتوانست تودههاى مردم را به حركت و جنبش درآورد . در ضمن از تماس داشتن با تودههاى مردم ، به گونهاى غير متعارف ، كسب نيرو و توانمندى مىكرد . بازرسىها و سركشيهاى برق آساى او سبب شد تا حضورش در گوشه و كنار هند محسوس باشد و ناشكيبايىها و بارقههاى خشم و غيظ او چون نارضايى آسمانى تلقى شود . حتى پرخاشهاى او ، براى كسانى كه مورد عتاب و خطابش نبودند ، خوشايند و دلپذير مىنمود . پاكى و صداقت او به گونهاى بارز و برجسته بود كه سبب رعب و وحشت مىشد .
تعصب و علاقه او به تمام وجوه زندگى از رقابتهاى هواپيماهاى بىموتور گرفته تا كوه گردى بر صلابت اين باور ، كه رهبرى مردمى است ، مىافزود .
ديدگاهى مغربزمينى داشت ، مشربش سكولاريستى بود ، از اسم هندو
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣٤١