مقالهاى دربارهء اوضاع امروزى هند « 1 » است . اين شكل و قالب از آن جهت كارآيى دارد كه در دورهء معاصر ، هندوستان ، از چنان وحدتى بهرهمند بوده كه در گذشته سابقه ندارد . چه بسا در آينده نيز ادامه نخواهد يافت . پايهگذار اين وحدت و يكپارچگى جواهر لعل نهرو بود . شرايط و حوادث روزگار چنان رقم خورد كه دست نهرو همانند پارهاى از شاهان مغولى هند ، در پايهريزى سياستهاى هند به كلى باز بود و امر و كلامش نفوذ لازم را داشت . نهرو نه تنها چنين فرصتى را يافت بلكه صاحب انديشههايى در زمينه « چه بايد كرد » نيز بود . او جذابيت خاصى داشت كه مىتوانست ، با ابعاد بىسابقه ، تمام قشرهاى مردم هند را ناچار از پيروى خود كند . بنابراين اين فصل ارزيابى است از هند و نهرو .
نخست بايد برترى چشمگير نهرو را توجيه كرد . از شخصيت برجسته خود او كه بگذريم بايد يادآور شد از مزاياى زيادى برخوردار بود . فرزند يكى از درخشندهترين گروه برگزيده پيشوايان عمده هند در دهههاى نخستين سده بيستم بود . از سرزمينى برخاسته بود كه هسته مركزى نهضت ملىگرايى نوين هند ، ميانههاى درهء رود گنگ ، بود . به ترتيب مريد ، گل سرسبد دست پروردگان و سرانجام دست راست گاندى بود . گاندى به نوبه خود فرشته موكل نهضت بود ، بنابراين تقدسى كه با گاندى تداعى مىشد به نهرو نيز تسرى يافت . سالهاى سال پيشواى محبوب و مطلوب جناح جوان و چپ كنگره بود . سرانجام با سربلندى و افتخار از دانشكده زندانها و مبارزات طاقتفرساى كنگره فارغ التحصيل شد . در كارشناس ارشد بودن او شكى نبود . بنابراين پس از مرگ پاتال تنها بنيادگذار زندهء ملت و استقلال هند بود . از ديد تودههاى مردم مظهر آن سحر و جادويى بود كه هالهاى از نور معنويت دور سر گاندى مىآورد و از چشم طبقات جامعه اعتبار و حيثيت
هامش
( 1 ) . مراد هندوستان پايان سدهء بيستم است و نه هندوستان آغاز سدهء بيست و يكم ميلادى ( م ) .