سران مارتاها قيام كرد . پيروزى درخشانى به دست آورد . معلوم شد كمپانى نيروهاى خود را بيش از آنچه لازمهء احتياط بود پراكنده ساخته است .
انگلستان ، كه هر لحظه انتظار حملهء ناپلئون را به خود جزيرهء انگليس مىكشيد ، نمىتوانست نيروهاى مسلح كمكى اعزام دارد . در سال 1805 ولسلى معزول و به انگلستان بازخوانده شد .
هشت سال به انتظار گذشت تا فوارهء بخت ناپلئون به اوج خود رسيد و سپس سرنگون شد . كمپانى در شمال از رود گنگ گرفته تا سوتلج را در تسلّط خود داشت . امّا از راجستان و مركز هند پاى پس كشيد . لرد مينتو « 1 » ترجيح مىداد به جاى نيروى مسلح سفير به اينجا و آنجا بفرستد . جهانگشايى او منحصر شد به تصرف جزيرهء موريس كه در دست فرانسويان بود و جزيرهء جاوه كه در تصرف هلند يكى از متحدين فرانسه بود . انتظار مىرفت ديگر دولتهاى بومى هند به اوضاع خود سروسامان دهند و اوضاع تثبيت شود ، امّا چنين چيزى اتّفاق نيفتاد . برعكس با پيدا شدن و فزونى گرفتن گروههاى راهزن و غارتگر كه خود را پيندارىها « 2 » مىناميدند وضع وخيمتر شد . اين گروهها تشكيل مىشدند از سربازانى كه به خدمت آنان پايان داده شده بود و روستاييانى كه آب و زمين خود را از دست داده بودند ، و از ميان برداشتن آنان به سود هيچكس نبود . هرج و مرجى كه در هند مركزى ايجاد كردند و حملات گاهبىگاه آنان به متصرفات انگليسيان بهترين بهانه شد تا انگليسيان دوباره به مداخله در امور دولتهاى هندى بپردازند . آن نقاطى از هند كه مستقل بودند جام حرجومرج و ناآرامى را پر مىكردند تا راه براى كمپانى هموار شود .
سواى رانجيت سينگه در پنجاب كه با رود سند و بيابانهاى راجستان از هند جدا بود در سرتاسر هند شخصيتى كه بتوان به او چشم اميد داشت و يا صاحب نيروى مقاومت باشد پيدا نمىشد .
هامش
( 1 ) .Lord Minto( 2 ) .Pindaries