لندن بود ، اما لندن تقريبا در آن سر دنيا بود . فرماندار كل عملا آزادى عمل گسترده داشت . موقعيت او بىشباهت به موقعيت نوّابى ، كه يك سدهء پيش ، عنوان سپهدار بنگال را داشتند نبود . نوّاب در ضمن آن كه به معناى واقعى اصطلاح تابع شاهنشاه اورنگزيب ، كه در حيدرآباد دكن دوردست اقامت داشت ، بود تا زمانى كه او امر مركز را اطاعت ، و مالياتها را گردآورى ، و سهم دولت مركزى را به موقع پرداخت مىكرد ، آزادى عمل داشت . نحوهء ادارهء حكومت به گونهاى كلى بر گردهء دستگاه ادارى مغولها بود . همانند دورهء مغولها ، قدرت حكومت ميان شاخهء نظامى و شاخهء مالى و درآمدها تقسيم شده بود . هر دو رژيم از بيخ و بن ، چه از نظر افراد و چه از ديدگاه فرهنگى ، بيگانه بودند . بايد به ياد آورد بيشتر اوقات ، در دورهء مغولى ، هفتاد درصد از دولتمردان صاحب پستهاى كليدى بيگانهتبار بودند و نيمى از آنچه باقى مىماند هندو بودند . يك پشتون مسلمان مذهب ، از ديدگاه يك بنگالى ، همان قدر بيگانه مىنمود كه يك نفر انگليسى يا اسكاتلندى ، شايد اندكى آشناتر . در هر دو رژيم آنان كه در رأس امور قرار داشتند به فرهنگى بيگانه ، كه زبانى بيگانه داشتند ، متظاهر و متمايل بودند ( فارسى و انگليسى ) . هر كس مىخواست به محافل دولتى راه يابد ناچار بود با اين دو زبان سخن بگويد . هر دو دولت را مىتوان دولتهاى پليسى خواند ، اگر بخواهيم با نزاكت بيشتر سخن بگوييم دولتهاى پابند نظم و قانون . مراد اين كه حكومتها هيچگونه علاقهاى به تأسيس يك نظم خاص براى جامعه ، چه اجتماعى ، مذهبى ، سياسى يا اقتصادى نداشتند . تنها مىخواستند چنان چهارچوبى از حكومت و نظم ايجاد كنند كه جامعه بتواند در آن با فرهنگ سنتى خود و روشهاى كهن به حيات خويش ادامه دهد . بازرگانى و كشاورزى بدون دردسر جريان يابد . هندوان و مسلمانان در اينباره اتّفاق رأى داشتند كه نقش اصلى حكومت حفظ جامعه به همانگونه كه هست مىباشد و نه زيرورو كردن و يا ايجاد تغييرات در آن . كمپانى بهادر كه از فرهنگ بومى دور و بىخبر بود ، كم يا بيش همينگونه برخورد را پذيرفته بود .
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٣٣