پيشينيان خود مورد تنفّر بودند . بعضا به اين سبب كه ناآشنا بودند ، حال آنكه فرمانروايان مسلمان را همه مىشناختند . به هر حال هر دو دسته ، از نظر هندوان ، بيگانه و ناپاك مىنمودند . درست است كه پارهاى تحولات طبقاتى رخ داده بود ، اما بخت بر طبقهء حاكمهء مسلمان پيشين پشت كرده و از صحنه خارج شده بودند . قشر زميندار هند و نيز در انتظار همانگونه سرنوشت بود .
در شهرها طبقهء نوكيسهاى پيدا شد كه حال نقش واسطهگرى با هيئت حاكمهء نوين را بر عهده مىگرفت . ديگر كسى از هنرمندان و بنيادهاى مذهبى ، آنگونه كه رسم هيئت حاكمهء پيشين بود ، پشتيبانى نمىكرد . همگان چنان سرگرم مالاندوزى بودند كه به كسى رحم نمىشده و تمام دوستداران رسم و روشهاى كهن آزرده خاطر بودند . امّا تمام اين گونه مسائل در شهرها مطرح بود و موجب دغدغه خاطر نجبا و بزرگان بود . در گسترهء عظيم مناطق روستايى طرح اصلى زندگانى تغيير نيافته بود ، و مفاهيم و سنتهاى كهن مورد تعرض قرار نگرفته بود .
دولت نوين درست در چهارچوب سنتهاى هندى استوار بود آن هم به رغم حسابگرىهاى انگليس مدارى كرنواليس حكومت تازه قوام يافته هيچگونه وجه مشتركى با بنيادهاى رايج در انگليس نداشت . در بيست سال گذشته درست همان عوامل متعادل كننده و باز دارنده كه در انگلستان سدهء هيجدهم مرسوم شده بود ، كنار گذاشته شد . فرمانرواى دموكراتيك عملا تبديل شده به فرماندار كل مستبد . دولتهاى تحت الحمايه تبديل شده بود به نواحى تابعه و زيردست . امّا اگر همين حكومت نوبنياد به دست انگليسىها با رژيمهاى مغولان و نوّابها ، كه پيش از آن سركار بودند ، مقايسه شود با داستان ديگرى روبرو مىشويم . رئيس دولت همانند امپراطور و يا سپهدار است . هر دو ، دستگاه حكومتى با شكوه و پرطمطراق دارند همراه با گروهى از مشاوران خودى كه افكار عمومى و نظرات مأمورين را مىبايست در محاسبات خود منظور نمايد . درست است كه فرماندار كل تابع حكومت
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٣٢