كوهستانى و كمحاصلخيزتر واقع بودند . از اينجا مىتوان استنباط كرد به طور كلى ، جمهورىها پيش از سلطاننشينها به وجود آمده بودند ؛ زيرا پاك كردن و تراشيدن تپههاى كمارتفاع كوهپايهها آسانتر و كمخرجتر از آباد كردن جنگلهاى مردابى دشتها بود . از سوى ديگر مىتوان استدلال كرد كه آرينهاى آزادانديشترى كه در جلگهها سكنى گزيده بودند ، سنتگرايى روزافزون حكومتهاى سلطاننشين را تاب نياورده و بعدها به سوى ارتفاعات دوردستتر مهاجرت كردند تا حكومتهايى را بنياد گذارند كه بيشتر با سنتهاى عشايرى سازگار و همنوا باشد ؛ مانند اقوامى كه ساكن پنجاب شدند . طبيعت واكنشى كه جمهورىخواهان در برابر سنتگرايى ودايى نشان دادهاند حكايت از آن مىكند كه مردم جمهورىها سنتهاى كهنتر و پيوستهتر را حفظ و رعايت مىكردهاند .
جمهورىها يا از قبيلههاى واحد تشكيل مىشد مثل شاكياها ، « 1 » كولياها « 2 » و مالاها « 3 » يا از اتحاديهاى از قبايل ، مانند وريجىها و يا وداها . جمهورىها از بطن قبايل ودايى بيرون آمده و بيشتر از حكومتهاى سلطنتى پايبند و مقيد به سنتهاى عشايرى بودند . اينان در انتقال از تشكيلات قبيلهاى و عشايرى به حكومت جمهورى الگوى آزادمنشى اصلى و بدوى عشايرى را از دست داده بودند . اما انديشهء حكومت توسط نمايندگان قبيله هنوز حفظ شده بود .
افسانههاى مربوط به ريشه و تبار حكومتهاى جمهورى معمولا دو وجه تمايز شگفتانگيز دارند : يكى آنكه جمهورى را بيشتر اوقات فردى از افراد خانوادهء سلطنتى ، كه به علتى از علل سرزمين آبا و اجدادى خود را ترك كرده بود بنياد گذاشته بود . ديگر آنكه خانوادهاى كه معمولا بنيانگذار حكومت جمهورى بود ، در نتيجهء زناى با محارم ، مخصوصا ازدواج ميان برادر و
هامش
( 1 ) .Shakya( 2 ) .Koliya( 3 ) .Malla