بالايى صاحب دانش و انديشه شد و وسيلهاى براى ايجاد هماهنگى و يكدستى اين اشخاص در طول قرنهاى متمادى تاريخ شبهقارهء هندوستان گرديد . اما در ضمن ، چون زبان سانسكريت موجب انزواى نسبى اين كاستها از ديگر بخشهاى مهم و بااعتبار جامعه شد كه با ديگر زبانها گفتوگو مىكردند ، بعدها از رونق افتاد و شفافيت و روشنى خود را از دست داد .
علىرغم سعى و كوشش فراوان براى درهم شكستن نظام كاستى ، اين نظام توانسته است متجاوز از دو هزار سال در هندوستان دوام بياورد .
به عنوان مثال ، نقش كاستها در تعيين شكل و هويت بنيادهاى سياسى هندوستان آشكارا انكار ناپذير است . در سطح زيربنايى زندگانى روزمره روابط متقابل ميان زيركاستها مهمترين و مؤثرترين عامل در زندگى روستايى بوده است . همين امر سبب شد تا منظور و هدف روابط و تعهدات به عوض آنكه متوجه امور سياسى شود بيشتر معطوف به روابط كاستى محلى گردد و قدرت مركزى سياسى هرروز بيشتر از روز پيش از نظرها و ديد مردم دور تر و دور تر شود .
در سطح ديگر منظور اصلى و هدف عمدهء بيشتر نهضتهاى اجتماعى ، كه بعدها پيدا شد ، مخالفت با نظام كاستى و آيين قربانىهاى ودايى بود .
انديشههاى ظريف و باريك رشته شدهء عرفانى و ماوراء طبيعى كه در اوپانيشادها آمده ، مادر بسيارى از مكتبهاى فكرى بود كه در هندوستان پيدا شده است . تراشيدن و پاككردن جنگلهاى درهء رود گنگ و برقرارى نظام كشاورزى در آنجا سبب پيدايش حكومتهاى سلطنتى توانمند شد كه مىتوانستند از درآمدهاى كشاورزى ماليات دريافت كنند . اين حكومتها قرنهاى متمادى بر سرنوشت شبهقاره و مردم آن مسلط بودند .
اين تحولات تمام بر زمينهء نزاع پنهانى ولى پيوسته ميان فرهنگ آرينها و فرهنگ غيرآرينى صورت گرفت . هرچند فرهنگ غيرآرينى هرگز نتوانست
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: روميلا تاپار
ص٥٩