استفاده مىكردند . آنان كه در مسافرت شتاب نداشتند ، سوار تختروان مىشدند . در راهها در فواصل معين ، سراها و دكانها بنا شده بود و دستههاى آماده به حركت بريد و اسب مهيا بود . سفر از دهلى به دولتآباد چهل روز طول مىكشيد . سريعترين خدمت پستى را بريد سوار انجام مىداد . اما بيشتر از بريد پياده استفاده مىشد . تقريبا در تمام روستاها دستههاى بريدسوار و پياده مستقر بود . از خدمات پستى بيشتر دستگاههاى دولتى و كسانى كه توانايى پرداخت هزينههاى آن را داشتند ، استفاده مىكردند . بريدهاى پياده چوبدستى داشتند كه بر سر آن زنگولههاى مسين آويزان بود . صداى زنگولهها ، در راههاى جنگلى سبب فرار حيوانات وحشى مىشد و خبر نزديك شدن بريد را به روستا مىرساند . تا سدهء گذشته يكى از مشخصات بخشهاى روستايى هند بريد پياده بود . « 1 »
افغانها و تركهايى كه به هند مىآمدند ، معمولا در شهرها اقامت مىكردند . اين امر سبب پيدا شدن فرهنگ زندهء شهرى مىشد . روستاها و نواحى روستايى خودمختارى محلى خود را حفظ كردند اما پرداخت بيشتر مالياتها بر دوش آنان بود . هر روستا پيشهوران خود را داشت كه نخ مىرشتند و پارچه مىبافتند يا خيش و گاوآهن و عرابههاى چوبى با چرخهاى بزرگ مىساختند و براى حمل آب دلوهاى چرمى بزرگ
هامش
( 1 ) . « . . . در هر فاصله ثلث ميل يك آبادى هست كه سه چادر در خارج آن زده شده و بريد پستى با كمر بسته و چوبدستى به بلندى دو ذراع كه زنگهاى مسى بر سر آن نصب كرده ، در چادرهاى مزبور آمادهء حركتند . بريد كه از چادر بيرون مىآيد ، نامه به يكدست و چوبدست به دست ديگر با همهء توان خود مىدود . مأمورينى كه در چادر هستند صداى زنگ را از دور مىشنوند و آمادهء حركت مىشوند . به محض آنكه بريد به چادر رسيد يكى از مأمورين نامه را از او مىگيرد و با همان سرعت و شتاب به راه مىافتد تا به بريد بعدى برسد . به همين ترتيب عمل مىشود تا نامه به مقصد برسد . بريد پياده سريعتر از بريد سوار است . گاهى ميوههاى كمياب خراسان را در طبقها بهوسيلهء بريد براى سلطان مىفرستند . » سفرنامه ابن بطوطه ، ترجمهء محمد على موحد ، جلد دوم ، صفحهء 452 بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، 1356 .