بودهاند . شايد هم كه اين افسانه را از مردم ساكن درهء سند شنيدهاند كه آنها نيز از قرار معلوم با بابليان رفتوآمد داشتهاند . امكان ديگر خاطرهء ضعيف طوفان بينالنهرين است كه با سيلهاى مكرر رود سند درهم آميخته و به اين ترتيب داستان بابلى به صحنهء هندى منتقل شده است . آن وقتى كه پوراناها را به صورت نهايى درآوردند ، سلسلههاى سلطنتى هندوستان شروع كرده بودند كه تبار خود را به آفتاب و ماه و يا سلسلههاى شمسى و قمرى برسانند و طبيعى بود كه سعى شود تا اين سلسلهها را با پادشاهان اوليه مربوط سازند .
كهنترين منبع ادبى موجود ريگودا است كه بخشهائى از آن پيش از 1000 ق . م سروده شده است . ديگر ادبيات ودايى يعنى ساماودا و ياجورودا و اتوراودا بعدها ساخته و پرداخته شد . بازسازى تاريخى چگونگى زندگى و تشكيلات اجتماعى آرينها براساس اين ادبيات است . دو حماسه رامايانه و مهابهاراتا دربارهء رويدادهاى ميان سال 1000 و 700 ق . م است . اما چون رواياتى كه از اين دو حماسه به دست ما رسيده ، مربوط به نيمهء نخست هزارهء اول ميلادى است ، اين دو را نيز نمىتوان از منابع صددرصد قابل اطمينان جهت مطالعهء دورهاى كه به آن مربوط مىشود دانست . در اين حماسهها آن مطالبى را مىتوان از نظر تاريخى درست پنداشت كه از سوى ديگر منابع و مآخذ تأييد شوند . « 1 »
هامش
( 1 ) . بعضى از كاوشهاى باستانشناسى مربوط به اين دوره باعث چنين تأييدى مىشوند ؛ مثلا كاوش باستانشناسى اخير در هستيناپور ، پايتخت يكى از خاندانهايى كه در جنگ مهابهاراتا شركت داشت ، معلوم كرد كه بخشى از شهر در سال 800 ق . م به علت طغيان رود گنگ ، كه شهر در ساحل آن واقع بود ، ويران شده بوده است . در پوراناها به اين واقعه اشاره شد و بيان شده كه اين سيل در زمان سلطنت هفتمين وارث شاهى ، كه بلافاصله پس از جنگ در هستيناپور سلطنت مىكرد ، رخ داده است ؛ يعنى جنگ در حوالى سال 900 ق . م رخ داده كه تقريبا درست است .
جملهء معترضه علائم وقوع اين سيل و طوفان در هستيناپور دقيقا در همان سطحى ديده مىشود كه فرهنگ سفال خاكسترى رنگ در آنجا پايان مىگيرد .