پنجاب به جستوجوى مرتع و چراگاه پرداختند . سرانجام در جوامع كوچك روستايى در نقاطى كه جنگل را تراشيده بودند يكجانشين شده و تدريجا كشاورزى پيشه كردند ؛ كشاورزى كه فعاليت اقتصادى مردم تمدن درهء رود سند بود . « 1 » در اين دوره است كه سرودهاى ريگودا « 2 » ( نخستين نمونههاى ادبيات ودايى ) تأليف و به سينهها سپرده شد تا در خاطرها محفوظ ماند .
شرح سنتى تاريخ هندوستان كه در پوراناها آمده ، چند قرن بعد تأليف و تصنيف شد ( در فاصله 500 ق . م - 500 ميلادى ) . نمىتوان آنها را كاملا اساطيرى دانست ، زيرا به كرّات به رويدادهاى تاريخى عطف مىكنند . اسم مانو از بن اسمى است كه واژهاى « ماناوا » - آدمىزاد ، از آن مشتق شده است .
داستان جنگل تراشيدن شاه پريتو و رواج دادن كشاورزى انعكاسى از تحول يكجانشين شدن آرينها در ناحيهء رودهاى گنگ - يامونا است . داستان طوفان بلافاصله افسانهء بابلى را تداعى مىكند كه عبرىها نيز آن را اقتباس كرده و موضوع طوفان نوح ساختند . شايد در منابع هندى يادى از آن روزگار باشد كه هنوز ساكن فلات ايران بوده و شايعهء اين طوفان را از بابليان شنيده
هامش
( 1 ) . شواهد باستانشناسى كه به گونهء قطعى مؤيد فرهنگ آرينها باشد هنوز به دست نيامده است . مىگويند شايد فرهنگ سفال خاكسترى رنگ از آن آرينها باشد . نقاطى كه اين نوع سفال از آنجا بهدست آمده در نيمهء غربى درهء گنگ قرار دارد و تاريخ آن از 1100 - 500 ق . م است . كهنترين اين سفالها مربوط به سالهاى 1025 - + 110 ق . م است . اين تاريخ نتيجه آزمايش كربن 14 از سفال بهدست آمده اترنجىخرا در حوالى اليگره است . مردمى كه سفال خاكسترى رنگ را توليد مىكردهاند ، زراعتپيشه بوده و به پرورش و تربيت حيوانات ازجمله اسب مىپرداختهاند . در خانههاى چپرى و گلى زندگى كرده و با مس آشنا بوده و گاهى هم با آهن سروكار داشتهاند . اين وصف كموبيش با فرهنگى كه در ادبيات ودايى ديده مىشود سازگار و همنو است .
( 2 ) . ريكودا عبارت است از 1028 سرود در مدح ايزدان آريايى كه توسط خاندانهاى گوناگون روحانى سروده شده است . به شرح رويدادهاى آن زمان نپرداختهاند . اما حاوى اطلاعات و آگاهىهايى در چگونگى زندگى آرينها هستند . از نظر تاريخى اسناد قابل اطمينان و اصيلىاند ، زيرا آنچه را نقل مىكنند ، مربوط به زمان و روزگار سروده شدن آنهاست .