11 فئوداليسم در دولتهاى ناحيهاى
( 800 - 1200 ميلادى )
تجزيهء سياسى شمال هند و دكن ، كه در اين دوره به صورت پيدايش سلطاننشينهاى ناحيهاى روى داد ، حاصل تحولاتى بود كه به تبلور وفادارىهاى محلى مبتنى بر فرهنگ و تاريخ مشترك انجاميد . با اضمحلال دولتهاى بزرگ و متمركز كهن ، نيروى مركزى و جذبه اقتصادى پايتخت كه از تأثير احساسات محلى مىكاست از ميان رفت . توجه همگان به منافع فورى محلى جلب شد و همه سرگرم مسائل محلى بهجاى موضوعهاى فراگير در سطح ملى شدند .
يكى از عوارض جانبى اين برخورد نوين ، فراوان شدن تأليفات تاريخى دربارهء نواحى جغرافيايى كوچك مانند كشمير و يا تاريخ سلسلههاى درجه دوم مانند نپال بود . لازم نبود تا شاهى به شكوه و عظمت سامودراكوپتا برسد تا مورد مدح و ستايش قرار گيرد . چه بسيار شاهان گمنام و كماهميت كه با همان شدت و حرارت پادشاهان بزرگ و نامدار ممدوح اين و آن شدند .
فرايند تهيه كردن شجرهنامههاى پرطمطراق تا بدان حد از ابتذال رسيد كه به منسوب كردن خاندانهاى سلطنتى بىاهميت به شخصيتهاى تاريخى گذشته اكتفا نكرده ، اينان را از اخلاف ايزدان و خدايان معرفى كردند . براى