بود كه با « اورار » شوراى غير رسمى تمامى مردم روستا همكارى نزديك داشت . بالاتر از آن شوراى بخش بود كه « نادو » ، يا مديريت بخش را ، در امور يارى مىداد . روستاهايى كه تمامى يا اكثريت ساكنان آن برهمن بودند ، از مذاكرات تمام شوراها و كميتهها صورتجلسه تهيه مىكردند . اغلب مىگويند مؤسسات خودمختار تنها به اينگونه روستاها اختصاص داشت و در روستاهايى كه اكثر آنها با غير برهمنها بود و مدركى از آنها بهجا نمانده ، مردم محلى از اعراب نبودهاند . اما در صحت اين ادعا ترديد وجود دارد ؛ زيرا بعيد به نظر مىرسد كه شوراى روستا در پارهاى از دهات مفيد فايده بوده باشند و در تمام روستاهاى بخش از آنها استفاده نشود . واسطهء ميان شوراى روستا و مديران دولتى كدخداى ده بود كه هم روستا را رهبرى مىكرد و هم واسطهاى بود با دستگاه دولتى .
اينگونه خودمختارى در مؤسسات ادارى شمال دكن كمتر رواج داشت .
در مناطق تحت تسلط چالوكيا مأموران دولتى ، حتى در سطح روستا به مراتب بيش از آنچه در جنوب مرسوم بود ، در امور ادارى دخالت مىكردند .
شوراهاى روستايى وجود داشتند اما زير نظر و امر مأمور دولت . نقش كدخدا به عنوان رئيس ده نيز بيشتر جنبهء ظاهرى داشت تا واقعى . از سدهء هشتم به بعد بعضى از فرمانروايان دكنى نظام تقسيمات دهدهى ادارى را برقرار كردند . هر ده روستا ، يا مضرب ده از روستاها ، يك بخش را تشكيل مىدادند . هنوز گروهبندى در مضربهاى عدد دوازده مرسوم نشده بود .
مالكيت زمين از آن شاه بود . مىتوانست عوايد زمين را به صاحبمنصبان خود واگذار كند يا حق داشت زمين را به برهمنها بدهد يا آنكه اجازه دهد روستائيان و يا خردهمالكين زمين را كشت كنند . در بيشتر مواقع اين شق آخر اجرا مىشد . زمينهاى سلطنتى به اجاره واگذار مىشد . مالك خصوصى مىتوانست زمين را بخرد ؛ آنگاه حق پيدا مىكرد آن را بفروشد و يا هديه
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: روميلا تاپار
ص٢٤٠