نگذشت كه خاندان راشتراكوتا را برانداخته و بار ديگر بر مسند قدرت تكيه زدند . به اين ترتيب چرخ روزگار يك دور كامل زد . در تمام اين مدت قدرت روزافزون چولاها در تاميل - ناد تهديد ديگرى براى استقلال راشتراكوتا بود . در نيمهء اول سدهء دهم اقبال راشتراكوتاها هنوز در حال صعود بود . يكى از سلاطين آنان مدعى لقب فاتح كانچى شد . اما اين ادعا ديرى نپاييد . در اواخر سدهء دهم فرمانروايان تازهء كانچى و چالوكياها دست به هم داده و دودمان راشتراكوتا را برانداختند و سلسلهء دوم چالوكياها فرمانرواى سلطاننشين راشتراكوتا شدند .
اين بالا و پايين رفتن سلسلههاى گوناگون بعضا به اين علت بود كه از نظر قدرت نظامى و سياسى كم يا بيش با يكديگر تفاوت چندانى نداشتند . نظام دولتى كاملا متمركزى وجود نداشت . در سطح بخش و روستا خودمختارى ادارى ، بدون دخالت زياد مركز ، استقرار داشت . اين خودمختارى به درجهاى بسيار قوىتر در تاميل - ناد نفوذ داشت . سنت آن قرنهاى متمادى ، بيش از هند غربى ، در آنجا حفظ شد . مراد از اصطلاحات « خان » و « خانخانى » يا ملوك الطوايفى در اينجا تقريبا به گونهاى انحصارى به معناى باجگذارى و بستگى سياسى است و نه نظام اقتصادى مربوط به ارباب رعيتى و فئوداليته . استقرار نظام فئودالى ، به معناى رايج اصطلاح ، از تحولات بعدى است كه رخ داد .
پالاواها نظام سلطنتى را موهبتى خدادادى و موروثى مىدانستند و ادعا داشتند كه از اعقاب ايزد « برهما » هستند . تنها در يك مورد كه وارث مستقيم و بلافاصلى در ميان نبود ، كسى را به سلطنت انتخاب كردند . شاهان پالاوا لقبهاى مطنطن براى خود انتخاب مىكردند ؛ مانند مهاراج ديهراجا كه قبلا در شمال مرسوم بود . القاب ديگرى نيز داشتند كه از ابداعات محل بود مانند دهرم - مهاراج ديهراجا ( - شاه بزرگ شاهان كه برطبق دهرم فرمانروايى مىكند ) و يا لقب غير معمولىتر « اگيتوما وجاپيااشوامدها - ياجى » ( آنكس
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: روميلا تاپار
ص٢٣٨