مىشد بهكار رفت . اما با تمام اين احوال مردم محلى فرهنگ بومى خود را از دست ندادند .
تأثير و نفوذ فرهنگ و تمدن هندى ناشى از اين واقعيت بود كه فرهنگ پيشرفته با فرهنگى برخورد كرده بود كه بدان حد پيش نرفته بود و سران و بزرگان قوم صاحب فرهنگ عقبماندهتر مىخواستند خود را با قالب فرهنگى قوم پيشرفتهتر وفق دهند . اما اگر نواحى جنوب شرقى آسيا را در اين دوره « هندوستان بزرگتر » بخوانيم ، نامگذارى غلطى انجام دادهايم . در تمام مظاهر و جوانب زندگى مردم اين سرزمينها فرهنگ محلى عامل مسلط بود . مىخواهد در روايت جاوهاى افسانه رامايانه باشد كه فقط اسكلت افسانهء هندى را حفظ كرده بود و بقيهء آن افسانههاى جاوهاى بود و يا خواه مفهوم ايزد - شاه در ميان فرمانروايان « خمرى » كامبوج كه اين مفهوم هم سابقهء اصالت محلى داشت و هم از انديشههاى هندى در اين راستا متأثر شده بود .
در سدههاى بعد كيش هندى رو به ضعف گذاشت و كيش بودايى قوت يافت . « 1 » كيش بودايى در سنتىترين شكل خود ، يعنى فرقهء هيتايانا در حوالى سدهء هفتم و هشتم ميلادى در جنوب شرقى آسيا تسلط يافت . تقريبا همزمان با شيوع آن در تبت . اما اصلاحات محلى در اين كيش چنان تأثير گذاشته است كه كيش بودايى تبت براى پيرو آن كيش در كامبوج كاملا بيگانه و ناآشنا مىنمايد . در محافل دربارى تقليد از آنچه هندى يا چينى مىنمود ( در نواحى نزديك به مرزهاى چين ) بسيار زياد بود . اما در سطوح پايينتر جوامع اين سرزمينها هويت محلى ، به رغم اقتباس بعضى رسوم وارداتى ، حفظ شده است .
هامش
( 1 ) . با گذشت زمان تفاوت ميان اين دو كيش در جنوب شرقى آسيا رنگ باخت . دربار بانكوك هنوز هم كه هنوز است ، براى اجراى مراسم ، از هندوستان برهمن وارد مىكند و برهمنان در آن سرزمين زندگانى مرفهى دارند . در ضمن كيش رسمى كشور تايلند بودائى است .