اين طرز تفكر احتمالا از عقايد مسلط بر دانش پزشكى آن عصر ناشى شده بود كه مىپنداشتند تندرستى نتيجهء تعادل ميان چهار طبع ، خون ، بلغم ، صفرا و سودا است .
4 . « يوگا » كه متضمن تسلط عملى بر بدن بود و مىپنداشتند تسلط كامل بر بدن و حواس منجر به پى بردن به حقيقت غايى خواهد شد . براى كاميابى در يوگا داشتن اطلاع دقيق از جزييات تشريحى بدن آدمى را لازم مىدانستند .
بنابراين كسانى كه مىخواستند در يوگا مهارت يابند لازم بود با علم پزشكى آشنا باشند .
5 . « ميمامسا » « 1 » ( تحقيق ) ، از اينجا پيدا شد كه برخى احساس كرده بودند به سرچشمهء توانايى برهمنى ، وداها ، بىتوجهى مىشود . طرفداران اين مكتب بر تقدس نهايى قوانين آمده در وداها اصرار ورزيده و افكار و انديشههاى پس از وداها را وقعى نمىگذاشتند . برهمنان سنتگرا بيشتر طرفدار اين مكتب بودند .
6 . ودانتا « 2 » ( پايان وداها ) مكتبى كه سرانجام پيروز شد و در روزگارهاى بعدى رواج همگانى يافت . مكتب ودانتا در مردود دانستن مكاتب غير برهمنى ، مخصوصا در سدههاى بعد ، قاطعيت مطلق داشت . اين مكتب نيز خود را ملهم و نشأت گرفته از ودا دانسته و وجود روح مطلق را در آنچه كه هست مسلم مىشمرد . منظور نهايى از هستى را يكى شدن فرد با روح مطلق پس از مرگ جسمانى مىدانست .
جالب اينجاست كه در اين مرحله تنها اين دو مكتب آخرى سرشتى كاملا مجرد و ماوراء طبيعى داشتند . هرچند هر چهار مكتب اولى روابط نزديك و مستحكم با تحليل تجربى داشتند اما در سدههاى بعدى اين مكتب ودانتا بود كه به هزينهء ديگر مكاتب فلسفى جلو افتاد و گوى سبقت را از
هامش
( 1 ) .Mimamsa( 2 ) .Vedanta