مخصوص به زندگى فرمانروايان ، نمونهء معمولى كتابهاى تاريخ هند بود .
اما جنبهء ديگر اين تعبير و تفسير واكنشى از نوع ديگر ايجاد كرد . اكثريت قريب به اتفاق مورخان هندىتبار يا در نهضت استقلالطلبى هندوستان شركت كرده و يا تحت تأثير آن واقع شده بودند . اينان مدعى بودند روزگار پيش از تسلط انگلستان بر شبهقارهء هند ، عصر طلايى آن سرزمين و هنگام اوج شكوه تمدن هندوستان بوده است . چنين باورى نتيجهء طبيعى و لازمهء آرزوهاى ملىگرايانهء مردم هند در اوايل سدهء بيستم ميلادى بود .
در همين زمينه مشكل ديگرى نيز وجود داشت كه بر تأليفات مربوط به تاريخ اوليهء هند تأثير مىگذاشت . مورخان اروپايى آن عصر با روش تاريخ نويسى اروپايى مأنوس بودند . روشى كه زيربناى آن اعتقاد راسخ به « معجزهء يونان » بود و ترديدى نداشت كه تمدن يونان باستان بزرگترين كاميابى آدمى بوده است . بنابراين هر تمدن تازهاى كه كشف مىشد با تمدن يونانى مقايسه و اندازهگيرى شده و آنرا ناقص و نارسا مىيافتند . اگر هم در اين تمدن تازه كشف شده با نكات و جوانب قابل اعتنا روبرو مىشدند ، به گونهاى غريزى سعى مىشد آن را متأثر و ملهم از تمدن يونانى بدانند . وينست اسميت « 1 » كه سالهاى سال پيشكسوت پژوهشگران تاريخ روزگار باستان هند به شمار مىآمد ، از اينگونه تمايل و رغبت بىبهره نبود . در معبد مشهور بودايى آجانتا « 2 » تعدادى نقاشى ديوارى به جاى مانده كه در يكى از اين نقاشىها منظرهء ورود سفيرى از سوى يكى از شاهان ساسانى در سدهء هفتم نشان داده شده است . دربارهء اين نقاشى كه چه از نظر معيارهاى هنرى و چه از ديدگاه تاريخى هيچ رابطهاى با يونان ندارد ، وينست اسميت چنين مىنويسد :
اين تصوير علاوهبر آنكه از نظر سنديت ، دلالت بر وجود روابط نزديك سياسى و غيرعادى ميان ايران از يكسو و هندوستان از سوى
هامش
( 1 ) .Vincent Smith( 2 ) .Ajanta