ذهن آدميان دوام آورده است . شايد دست نزدن به تركيب اين تصوير خيالى و واهى دلپذير و مطبوع باشد . اما معناى حفظ و نگاهدارى آن جاودانسازى افسانه است .
در هندوستان ، مانند ديگر فرهنگهاى باستانى ، ثروت در انحصار معدودى از افراد و فعاليت فكرى و انديشيدن نيز مشغوليت عدهاى انگشتشمار بود . اما بايد اذعان كرد در هند اكثريت مردم پذيرفته بودند اين وضع درست است . در ديگر فرهنگها ريسمان به هوا كردن و از آن بالا رفتن را شايد به شيطان منسوب مىكردند ، اما در هند چنين نبود . مردم مداراگر آن را تفريحى بىضرر مىپنداشتند . عقل سليم بنيادين فرهنگ هندى ناشى از اين واقعيت است كه هندوان به وجود ابليس اعتقاد ندارند .
تداعى هندوستان با ثروت و جادوگرى و عقل و خرد قرنها ادامه يافت .
اما در سدهء نوزدهم ، با ورود اروپا به عصر جديد ، بىعلاقهگى به فرهنگ هندى در پارهاى از محافل بههمان نسبت رواج يافت كه پيش از آن علاقهء بيش از حد به هند مرسوم بود . آشكار شد هند هيچيك از خصوصيات مورد پسند اروپاى متجدد را ندارد . اكثر اروپائيان مىپنداشتند فرهنگ هندى براى تفكر متكى بر منطق و استدلال ارزشى قائل نيست و از فردگرايى دور است .
آنها فرهنگ هندى را بهشدت حقير دانسته و از هرچه بوى هندوستان مىداد بيزار بودند . تشكيلات سياسى هندى را ، كه مهاراجهها و سلاطين محلى را مظهر آن مىپنداشتند ، مستبد و بهكلى دور از خواستهاى مردم مىدانستند و اين معنا ، در عصر انقلابهاى دموكراتيك ، بالاترين عيب و گناه ممكن بود .
اما در ميان گروه معدودى از محققان و پژوهشگران اروپايى كه با هند عمدتا از طريق فلسفههاى باستانى و ادبيات سانسكريت آشنا شده بودند ، برخورد و طرز تلقى كاملا متفاوتى بروز كرده بود . در اينگونه برخوردها عمدتا بر جوانب سنتى و غير سودمند فرهنگ هندى ، كه خود را وارث سه
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٠