يافت . در طى قرون بعدى آزمايشهاى ديگر بهعمل آمد اما ديگر هيچگاه شرايطى اينچنين فراهم نيامد . هيچگاه اينچنين قدرت مركزى جهتدار پيدا نشد ؛ زيرا هر عصرى هميشه ناظر دخالت ميانجيان و واسطهها ميان شاه از يك سو و مردم از سوى ديگر بود ؛ ميانجيانى كه يا صاحبان زمينها بودند و يا صاحب منصبان عالىرتبهء دولتى كه شاه بيشتر اختيارات خود را به آنها واگذار مىكرد . با توسعه هرچه بيشتر اراضى داير از سطح اراضى باير كم شد .
از اطمينان به درآمد كافى ، جهت نگاهدارى نيروى مسلح وسيع و نيرومند تا از جاهطلبىهاى توسعهطلبانه حمايت كند ، كاسته شد . تمايل و علاقه به ايجاد شاهنشاهى از ميان نرفت اما ديگر آن شور و عشقى كه با نخستين شاهنشاهى برپا شده بود در ميان نبود .
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٢٠