قرطاس باز و بىاندازه متمركز بود كه شاه شخصيت كليدى آن بود و تمام وفادارىها متوجه شخص او بود . با تعويض شاه ، وفادارىها نيز تغيير جهت مىداد . يا بدتر از اين ، تعويض هريك از مأموران عالىرتبه چنين عواقبى به بار مىآورد . سيستم استخدام كارمندان نظم و قرارى نداشت . فرمانداران محلى كه از سوى نايب السلطنه برگزيده مىشدند ، در انتخاب كارمندان خود دستشان باز بود . همين الگو در تمام سلسله مراتب ادارى رواج داشت .
استخدام و قدرت ادارى هميشه در اختيار گروه اجتماعى خاص و محلى بود كه معنايش اين مىشد كه دستهبندىهاى محلى هميشه بر ادارات محلى تسلط داشتند . براى جلوگيرى از پيشآمدن چنين وضعى لازم بود چنان مقررات استخدامى وضع شود كه امكان تسلط يافتن گروههاى اجتماعى معين و دستهبندىهاى محلى را غير ممكن سازد . در اينجا روش آزمونى كه در چين اجرا مىشد به خاطر مىآيد . اگر مئوريان نيز چنين روش آزمونى را براى استخدام كارمندان ادارى ابداع كرده بودند شايد دستگاه ادارى آنان توانسته بود موجبات دوام بيشتر آن سلسله را فراهم آورد . فقدان هرگونه تشكيلات انتخابى كه موجب آرامش افكار عامه مىشد بر مشكل موجود افزود . نظامى كه مئوريان به كار گرفته بودند ، خبرچينى و جاسوسى ، به مراتب بر تنش موجود در زمينه فعاليت سياسى و ادارى مىافزود .
از واجبات عامل وفادارى سياسى ، وفادارى به دولت است و دولت مفهومى است وسيعتر و متعالىتر از شاه و حكومت . با ضعيف شدن جمهورىها در هندوستان مفهوم دولت نيز رنگ باخت . نظام سلطنتى كه سخت به روحانيت سنتگرا متكى بود ، اندك اندك مفهوم دولت را تاروكدر كرد و به جاى آن وفادارىها متوجه نظم اجتماعى شد .
اتكاى متقابل نظام طبقاتى و سياست تدريجا بر اهميت طبقات نسبت به ارگانهاى سياسى افزود . تغيير طرز برخورد با سلطنت و وظايف سلطنت بعضا ناشى از اين امر بود . در آغاز برهمنها بر الهى بودن موهبت سلطنت
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: روميلا تاپار
ص١١٨