بود . اصرار و تقاضاى مصرانهء آشوكا براى هماهنگى و همدلى اجتماعى حاكى از وجود ناسازگارى و تنش اجتماعى است . رؤسا و بزرگان اصناف در مراكز شهرى عملا ادارهء بنيادها و ادارات شهرى را در دست داشتند ، اما قوانين و رسوم اجتماعى منكر اعتبار و حيثيتى بود كه آنان خود را سزاوار و مستحق آن مىديدند . يكى از انواع ابزار و اظهار نارضايتى آنان پشتيبانى و همراهى از فرقههاى مخالف با سنتگرايان ، مخصوصا كيش بودا ، بود .
موضوعى كه خود باعث تنش و ناسازگارى بيشتر ميان برهمنهاى سنتگرا از يكسو و فرقههاى ضدسنتى از سوى ديگر در سطح امور مذهبى مىشد .
شرايط اقتصادى زمان و نيازهاى آن دولت مئوريان را ناچار ساخت تا نظام ادارى متمركزى را برپا دارند . شاه هستهء مركزى نظام مئوريان بود كه حال قدرت او بىاندازه زياد شده بود . آشوكا اين نظام را استبداد پدرانه مىخواند و شعار اصلى او اين بود كه تمام مردم فرزندان من هستند . در سرتاسر قلمرو خود سير و سياحت مىكرد تا با مردم و افكار عمومى در تماس و رابطه باشد . قدرت رو به فزونى شاه همراه بود با قدرت روزافزون بزرگ روحانيون ( پورهيتا ) « 1 » كه حال شروع كرده بود وظايف صدراعظم يا نخست وزير را بر دوش گيرد و وظايف مذهبى و روحانى خود را در مرتبهء دوم قرار دهد . قانونگذارى عمدتا عبارت بود از صحه گذاشتن بر رسوم متعارف و در اين زمينه دست شاه به كلى باز بود اما انتظار مىرفت كه با مشاوران و وزيران خود مشورت كند . قدرت شوراى وزيران مشخص نبود و موقعيت سياسى آن تعريف نمىشد و نفوذ آن بستگى به خصوصيات اخلاقى شاه داشت . از فرمانهاى آشوكا برمىآيد كه به كرّات با آنان مشورت مىكرده است و اينان حتى در غياب او مىتوانستهاند در قوانين و مقرراتى كه وضع كرده بود تغييرات بدهند ، اما هميشه تصميم نهايى با شاه بود .
هامش
( 1 ) .Purohita